دانشمندان


لیست دیوانه ترین دانشمندان جهان که توسط نشریه ای علمی منتشر شده است به معرفی 10 نفر از نابغه های تاریخ بشر می پردازد که در عین ارائه ابداعاتی که حیات بشر را متحول کرده اند از خصوصیات رفتاری عجیبی نیز برخوردار بوده اند.
به گزارش مهر، دانشمندان بزرگی که نام آنها در تاریخ بشر به عنوان بزرگترینها به ثبت رسیده است در زمان حیات خود نسبت به دیگر افراد به گونه ای غیرعادی به شمار می آمده اند. این افراد با هوش بسیار بالای خود نه تنها طرحی جدید و گاه غیرعادی را به زندگی بشر افزودند، بلکه دیدگاه انسان نسبت به جهان را به طور کل تغییر دادند.
نشریه علمی لایوساینس به منظور معرفی این افراد که در دوره خود از برترینها به شمار می رفته اند، طی گزارشی جالب لیست 10 نفر از این دانشمندان که به دلیل بالا بودن بیش از حد سطح هوشی از نظر بسیاری از افراد زمان خود دیوانه به شمار می رفته اند را با عنوان “لیست 10 تن از دیوانه ترین دانشمندان جهان” منتشر کرده است.
یوهان کونراد دیپل: وی در کشور آلمان و در قلعه ای به نام فرانکشتاین متولد شده و رشد کرد. در قرن 17 میلادی وی به عنوان یک شیمی دان موفق به ابداع رنگدانه آبی پروس یکی از اولین رنگهای شیمیایی ترکیبی در جهان شد. اما اصلی ترین و بی پایان ترین تلاش وی که شهرت زیادی را نیز برایش به ارمغان آورد تلاش برای کشف اکسیر حیات یا نامیرایی است. شایعاتی که درباره آزمایشهای وی بر روی اجساد انسانها وجود داشته است الهام بخش شکل گیری شخصیت افسانه ای داستان فرانکشتاین بوده است.
وارنر ون براون: وی در سن 12 سالگی قطار اسباب بازیش را از ترقه پر کرده و در میان خیابانی شلوغ در آلمان منفجر کرد. این عمل نشانه از پدیده ای بود که در آینده در حال وقوع بود. وی در نهایت به عنوان مغز برنامه های موشکی V-2 هیتلر به عنوان اسیر جنگی به زندان افتاد و سپس راه خود را به سوی فضا و اکتشافات فضایی باز کرد. وی در حالیکه در برنامه های فضایی آمریکا دست داشت به عنوان استاد فلسفه و غواصی نیز مشغول به کار بود.
رابرت آپنهایمر: رئیس پروژه منهتن که به منظور تولید اولین بمب اتمی جهان راه اندازی شده بود، هرگز در ابراز احساس خود در رابطه با جامعه گرایی و حس کشمکش و ناسازگاری درباره بمباران اتمی ابایی نداشت. به طوریکه تمامی نیروی سیاسی و دانشگاهی خود را بر روی این موضوعات متمرکز کرد. وی با وجود این مجادله ها و درگیریها به عنوان مردی شناخته می شود که زبانهای آلمانی و هندی را تنها به این منظور آموخت تا در هنگام آزمایش اولین بمب اتم خود قسمتهایی از کتاب مقدس هندوها را به عنوان خطابه بیان کند.
فریمن دیسون: وی در زمینه های علم فیزیک و نویسندگی داستانهای علمی تخیلی بسیار چیره دست بوده است. دیسون در سال 1960 نظریه ای را مبنی بر نیاز انسان در تولید لایه ای محافظتی برای محاصره منظومه خورشیدی و حداکثر استفاده از نور خورشید ارائه کرد. این لایه اکنون با عنوان لایه دیسون شناسایی می شود. دیسون عمیقا به حیات ماورایی اعتقاد داشته و بر این باور بود انسان طی چند دهه آینده قادر به برقراری ارتباط با موجودات ماورائی خواهد بود.
ریچارد فین مان: وی نیز یکی از نابغه هایی بود که در پروژه منهتن حضور موثری داشته و در تیم نخبه هایی بود که بمب اتم را تولید کردند. فین مان یکی از مهمترین دانشمندان قرن بیستم میلادی به شمار می رود. وی در کنار مشغله خود به عنوان یک فیزیکدان به موسیقی و طبیعت علاقه بسیاری داشت و موفق به رمزگشایی خط هیروگلیف مایانها شده بود.
جک پارسونز: وی در عین حال که از پایه گذاران لابراتوار رانشی جت به شمار می رود به صورت مداوم به تمرین جادو و جادوگری می پرداخته است. این دانشمند مرموز و فعال در زمینه علوم فضایی از تحصیلات رسمی برخوردار نبود و در عین حال ریاست تولید راکتی سوختی برای هدایت ایالات متحده به فضا را در دست داشت. وی طی حادثه ای ناگوار در حال انجام آزمایشهایی در محل سکونت خود در اثر انفجاری بزرگ از دنیا رفت.
جیمز لاولاک: این دانشمند زیست محیطی مدرن و مخترع فرضیه بزرگ جهان ابر ارگانیسم، در ارائه پیش بینی های وحشتناک درباره تغییرات جوی شهرت زیادی داشته است که اکنون می توان به خوبی دید بسیاری از پیش بینی های وی به حقیقت پیوسته اند. بر اساس پیش بینی وی مرگ تدریجی در حدود 80 درصد از جمعیت بشر تا سال 2100 امری اجتناب ناپذیر خواهد بود.
نیکولا تسلا: تسلا فردی است که در هنگام روشن کردن یک سوئیچ بزرگ الکتریکی باید تصویر وی را در ذهن داشت. وی به عنوان مخترع رادیوی بی سیم و ژنراتورهای AC که کلید آغاز عصر الکتریک به شمار می رود، شناخته می شود. وی همچنین به عنوان نابغه دیوانه نیز شناخته می شد زیرا بسیار کم خوابیده و از بدن خود به عنوان ابزاری رسانا برای نمایش دستاوردهایش در جمع استفاده می کرد.
لئوناردو داوینچی: این دانشمند و نقاش محبوب ایتالیایی به گونه ای از میان تمامی شاهکارهای دوران رنسانس این فرصت را پیدا می کرد تا به جهان نامتعارف نیز سرکی بکشد. در کتاب طراحیهای این دانشمند ایتالیایی که اکثرا به صورت قرینه نگاشته شده، سرزمین عجایبی از ماشینها و طراحی های شگفت انگیز نهفته است که بسیاری از آنها نهفته باقی مانده و برخی از آنها از جمله طرح هلی کوپتر اولیه وی قرنها بعد به واقعیت تبدیل شد.
آلبرت اینشتین: وی به طور قطع با ارائه نظریات فیزیکی متعددی که جهان را متحول ساخته از نابغه ترینهای این لیست 10 نفره به شمار می رود. وی علم فیزیک را با ارائه نظریه نسبیت احیا کرده و در زمینه های گرانش و کوانتم به موفقیتهای زیادی دست یافت. وی همچنین به مسابقه دادن با قایق بادی اش در روزهای بدون باد تنها به منظور قدرت نمایی بسیار علاقه مند بود

دکتر علی شریعتی

 
بارالها

برای همسایه ای که نان مرا ربود نان،

برای دوستی که قلب مرا شکست مهربانی،

برای آنکه روح مرا آزرد بخشایش

و برای خویشتن خویش آگاهی و عشق

میطلبم.

و ناگهان چقدر زود دیر میشود گاهی ...

پسر بچه شروری اطرافیان خود را با سخنان زشتش ناراحت میکرد .
روزی پدرش جعبه ای پر از میخ به او داد و گفت : هر بار کسی را با حرفت ناراحت کردی یکی از این میخ ها را به دیوار انبار بکوب .
روز اول پسرک بیست میخ به دیوار کوبید .
پدر از او خواست تا سعی کند تعداد دفعاتی که دیگران را می آزارد کم کند .
پسرک تلاشش را کرد و تعداد میخ های کوبیده شده به دیوار کمتر شد .
یک روز پدرش به او پیشنهاد کرد تا هر بار که توانست از کسی بابت حرف هایش معذرت خواهی کند یکی از میخ ها را از دیوار بیرون بیاورد .
روز ها گذشت تا اینکه یک روز پسرک پیش پدرش آمد و با شادی گفت : بابا امروز تمام میخ ها را از دیوار بیرون آوردم !
پدر دست پسرش را گرفت و با هم به انبار رفتند پدر نگاهی به دیوار انداخت و گفت : آفرین پسرم !
کار خوبی انجام دادی . اما به سوراخ های دیوار نگاه کن . دیوار دیگر مثل گذشته صاف و تمیز نیست .
وقتی تو عصبانی می شوی با حرف هایت دیگران را می رنجانی چنین اثری بر قلب شان می گذاری .
تو می توانی چاقویی در دل انسانی فرو کنی و آن را بیرون آوری اما هزاران بار عذر خواهی هم نمی تواند زخم ایجاد شده را خوب کند...

آرمان

آرمان همان  انگیزه است ، اما بلند

آرمان همان  مراد است ، اما برای انسانهای با اراده 

آرمان همان  شعور است ، اما شاعرانه

آرمان همان  فکر است ، اما  عاقبت اندیشی ترین نکته

آرمان همان  دارو است ، اما برای همه دردها

آرمان همان  شوق وصال است ، اما  بدون خیال پردازی و  واقع بینانه

آرمان همان  شوریدگی است ، اما در متن تلاش واقع بینانه

آرمان همان  آهنگ خوش نوای هستی است ، اما در تمام هستی

آرمان همان  نور است ، اما  بر تمام استعدادها


شریعتی

دکتر شريعتي : « کلاس پنجم که بودم پسر درشت هيکلي در ته کلاس ما مي نشست که براي من مظهر تمام چيزهاي چندش آور بود ، آن هم به سه دليل ؛ اول آنکه کچل بود، دوم اينکه سيگار مي کشيد و سوم - که از همه تهوع آورتر بود- اينکه در آن سن و سال، زن داشت. !... چند سالي گذشت يک روز که با همسرم از خيابان مي گذشتيم ،آن پسر قوي هيکل ته کلاس را ديدم در حاليکه خودم زن داشتم ،سيگار مي کشيدم و کچل شده بودم . »

مرد...

زن جوانی در سالن فرودگاه منتظر پروازش بود. چون هنوز چند ساعت به پروازش باقي مانده بود، تصميم گرفت براي گذراندن وقت کتابي خريداري کند. او يک بسته بيسکوئيت نيز خريد و بر روي يک صندلي نشست و در آرامش شروع به خواندن کتاب کرد. مردي در کنارش نشسته بود و داشت روزنامه مي‌خواند. وقتي که او نخستين بيسکوئيت را به دهان گذاشت، متوجه شد که مرد هم يک بيسکوئيت برداشت و خورد. او خيلي عصباني شد ولي چيزي نگفت. پيش خود فکر کرد : بهتر است ناراحت نشوم. شايد اشتباه کرده باشد. ولي اين ماجرا تکرار شد. هر بار که او يک بيسکوئيت برمي‌داشت، آن مرد هم همين کار را مي‌کرد. اينکار او را حسابي عصباني کرده بود ولي نمي‌خواست واکنشي نشان دهد. وقتي که تنها يک بيسکوئيت باقي مانده بود، پيش خود فکر کرد : حالا ببينم اين مرد بي‌ادب چکار خواهد کرد؟ مرد آخرين بيسکوئيت را نصف کرد و نصفش ديگرش را خورد. اين ديگه خيلي پرروئي مي‌خواست! زن جوان حسابي عصباني شده بود. در اين هنگام بلندگوي فرودگاه اعلام کرد که زمان سوار شدن به هواپيماست. آن زن کتابش را بست، چيزهايش را جمع و جور کرد و با نگاه تندي که به مرد انداخت از آنجا دور شد و به سمت دروازه اعلام شده رفت. وقتي داخل هواپيما روي صندلي‌اش نشست، دستش را داخل ساکش کرد تا عينکش را داخل ساک قرار دهد و ناگهان با کمال تعجب ديد که جعبه بيسکوئيتش آنجاست، باز نشده و دست نخورده! خيلي شرمنده شد! از خودش بدش آمد ... يادش رفته بود که بيسکوئيتي که خريده بود را داخل ساکش گذاشته بود. آن مرد بيسکوئيت‌هايش را با او تقسيم کرده بود، بدون آن که عصباني و برآشفته شده باشد!

اگر آن ترک شیرازی...


حافظ

اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را

به خال هندویش بخشم سمرقند و بخارا را

 

صائب تبریزی

اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را

به خال هندویش بخشم سر و دست و تن و پا را

هر آن کس چیز می بخشد ز مال خویش می بخشد

نه چون حافظ که می بخشد سمرقند و بخارا را

شهریار

اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را

به خال هندویش بخشم تمام روح اجزا را

هر آن کس چیز می بخشد بسان مرد می بخشد

نه چون صائب که می بخشد سر و دست و تن و پا را

سر و دست و تن و پا را به خاک گور می بخشند

نه بر آن ترک شیرازی که برده جمله دل ها را

محمد عيادزاده

اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما را

خوشا بر حال خوشبختش، بدست آورد دنیا را

نه جان و روح می بخشم نه املاک بخارا را

مگر بنگاه املاکم؟ چه معنی دارد این کارا؟

و خال هندویش دیگر، ندارد ارزشی اصلاً

که با جراحی صورت عمل کردند خال ها را

نه حافظ داد املاکی، نه صائب دست و پا ها را

فقط می خواستند این ها، بگیرند وقت ما ها را




تبصره: بنده از آوردن واژه ی ترک توسط حافظ در این شعر صمیمانه معذرت خواهی می کنم(تقصیر حافظه نه من!!!)

بچه دار شدن آرایشگر

 

در شهری در آمریكا، آرایشگری زندگی می‌كرد كه سالها بچه‌دار نمی‌شد.

 او نذر كرد كه اگر بچه‌دار شود، تا یك ماه سر همه مشتریان را به رایگان اصلاح كند.بالاخره خدا خواست و او بچه‌دار شد!

 

روز اول یك شیرینی فروش وارد مغازه شد.. پس از پایان كار، هنگامی كه قناد خواست پول بدهد، آرایشگر ماجرا را به او گفت. فردای آن روز وقتی آرایشگر خواست مغازه‌اش را باز كند، یك جعبه بزرگ شیرینی و یك كارت تبریك و تشكر از طرف قناد دم در بود.

 

روز دوم یك گل فروش به او مراجعه كرد و هنگامی كه خواست حساب كند،آرایشگر ماجرا را به او گفت. فردای آن روز وقتی آرایشگر خواست مغازه‌اش را باز كند، یك دسته گل بزرگ و یك كارت تبریك و تشكر از طرف گل فروش دم در بود.

 

روز سوم یك مهندس ایرانی به او مراجعه كرد. در پایان آرایشگر ماجرا را به او گفت و از گرفتن پول امتناع كرد.

 

حدس بزنید فردای آن روز وقتی آرایشگر خواست مغازه‌اش را باز كند، با چه منظره‌ای روبرو شد؟

فكركنید. شما هم یك ایرانی هستید.

..........

چهل تا ایرانی، همه سوار بر آخرین مدل ماشین، دم در سلمانی صف كشیده بودند و غر می‌زدند كه پس چرا این مردك حمال الاغ مغازه‌اش را باز نمیكنه....

 

یلدا

جشن شب يلدا
جشن شب چله، جشن بزرگداشت علم در دوران باستان است. نياكان ما، در 7000 سال پيش، به گاه‌شماري خورشيدي دست پيدا كردند و با تفكر و تامل دريافتند كه اولين شب زمستان بلندترين شب سال است. هزاران سال است كه جشن شب چله در خانه ايرانيان برگزار مي‌شود. اين جشن حتي در زمان حمله مغول هم برگزار مي‌شد...

ادامه مطلب را ببینید

ادامه نوشته

استاد مهدی اخوان ثالث

 

حرف هایی برای نگفتن

هرکس گمشده ای دارد و خدا گمشده ای داشت

هرکس دوتاست و خدا یکی بود ویکی چگونه می توانست باشد

هرکسی به اندازه ای که احساسش می کنند هست

وخداکسی که احساسش کند نداشت

عظمت ها همواره در جستجوی چشمی که آن را ببیند

خوبی ها همواره نگران که آن را بفهمد

وزیبایی همواره تشنه ی دلی است که به او عشق ورزد

وقدرت نیازمند کسی که در برابرش رام گردد

وغرور در جستجوی غروری که آن را بشکند

وخداعظیم بود و خوب وزیبا وپر اقتدار و مغرور

اما کسی نداشت

وخدا آفریدگار بود

و چگونه می توانست نیافریند

زمین را گسترد

وآسمان ها را برکشید

کوه ها برخاستندو رودها سرازیر شدند ودریاها آغوش گشودند وطوفان ها برخاست وصاعقه ها در گرفت

وباران ها وباران ها وباران ها

گیاهان روییدند ودرختان سر به هم دادند ومراتع سرسبز پدیدار گشت وجنگل های خرم سر برداشتند و حشرات بال گشودند وپرندگان ناله برداشتند وماهیان خرد سینه ی دریا را پر کردند

وقرن ها گذشت و می گذشت و درختان گونه گون گل های رنگارنگ و جانوران

در آغاز هیچ نبود کلمه بود و آن کلمه خدا بود

وخدا یکی بود و جز خدا هیچ نبود

و با نبودن چگونه توانستن بودن؟

وخدا بود و با او عدم بود

وعدم گوش نداشت

حرف هایی هست برای گفتن

که اگر گوشی نبود نمی گوئیم

وحرف هایی هست برای نگفتن

حرف هایی که هرگز سر به ابتذال گفتن فرود نمی آورد

حرف های خوب بزرگ و ماورائی همین هایند

وسرمایه ی هر کسی به اندازه ی حرف هایی است که برای نگفتن دارد

شریعتی

خنده

طی یک ,نظرسنجی از یک دانشجوی ورودی جدید و یک دانشجوی ترم آخری خواسته
شد که با دیدن هر کدام از کلمات زیر ذهنیت و تصور خود را ,در مورد آن کلمه
در یک جمله کوتاه بنویسند.

جمله اول مربوط به دانشجوی ورودی جدید و جمله دوم مربوط به دانشجوی
ترم آخری.


رییس دانشگاه


1.مردی فرهیخته و خوشتیپ


2.به دلیل اینکه در طی این چهار پنج سال یک بار هم ایشونو نتونستم
ببینم،هیچ ذهنیتی ندارم.


یک وعده غذای سلف


1.بیفستراناگوف با سس کچاپ با نوشیدنی خنک


2.چلو لاستیک به همراه افزودنی های غیر مجاز


کارت دانشجویی


1.کارت شناسایی و هویت دانشجو


2.تنها استفاده از این کارت گرفتن فیلم از ویدئو کلوب است


خوابگاه


1.محل استراحت و سرشار از شادی و نشاط


2.مکانی برای همزیستی مسالمت آمیز با سوسک و موش


کوئیز


1.امتحان ناگهانی استاد از دانشجو


2.لاف بزرگی که هرگز به تحقق نمی پیوندد


شب امتحان


1.شبی برای دوره کردن درسی که در طول ترم خوانده شده است


2.شبی که تا صبح باید مثل ... درس خوند


جزوه خوش خط دخترها


1.بمیرم از هیچ دختری جزوه نمیگیرم،من عادت دارم فقط جزوه خودمو
بخونم


2.طلای کاغذی


تقلب


1.یک روش غیر اصولی و ناجوانمردانه برای نتیجه گرفتن در امتحان


2.تنها روش اصولی و مبتنی بر عقل برای نتیجه گرفتن در امتحان


مشروط شدن


1.عمرا،من تو دبیرستان معدل کمتر از 18 نداشتم


2.نمک تحصیل در دانشگاه


وام دانشجویی


1.کمک هزینه برای دانشجو


2.مثل مهریه میمونه کی داده کی گرفته


ازدواج دانشجویی


1.حرفش رو نزن من قصد ادامه تحصیل دارم


2.کو؟کجاس؟کسی رو سراغ داری برام؟؟


حراست


1.ارگانی برای حفاظت از دانشجو از گزند خطرات


2.ارگانی برای حفاظت از دانشگاه از گزند دانشجویان


دانشجو


1.فردی که به دنبال علم آموزی و تولید علم است


2.ها ایی دانشجو که وگفتی یعنی چه؟؟؟!!!!

رها از بایدها

قسمتی از یکی از نامه های فروغ فرخزاد به همسرش پرویز شاپور است که از کتاب اولین تپش های عاشقانه قلبم انتخاب شده , و یک سری از خصوصیات فروغ را به ما نشان می دهد ، امیدوارم از خواندن آن لذت ببرید

پرویز من نمی دانم تو در این باره چه فکر می کنی ولی من همیشه دوستدار یک زندگی عجیب و پرحادثه بوده ام ، شاید خنده ات بگیرد اگر بگویم من دلم می خواهد پیاده دور دنیا را بگردم . من دلم می خواهد توی خیابان های مثل بچه ها برقصم ، بخندم و فریاد بزنم ، من دلم می خواهد کاری کنم که نقض قانون باشد .

شاید بگویی طبیعت متمایل به گناهی دارم ولی این طور نیست من از این که کاری عجیب بکنم لذت می برم .
من دلم می خواهد این لفظ "باید" از زندگی دور شود . باید این کار را بکنی ، باید این طور لباس بپوشی ، باید این طور راه رفت ، باید این طور حرف زد ، باید این طور خندید ...
آه همه اش باید ....
همه اش سلب آزادی و محدودیت !!
,چرا باید ؟
,می دانم که به من جواب خواهند داد زیرا قوانین اجتماع اجازه نمی دهد که طور دیگری رفتار کنی اگر بخواهی برخلاف دیگران رفتار کنی دیوانه و احیانا جلف و سبک سر خطاب خواهی شد . من نمی فهمم این قوانین را چه کسی وضع کرده . کدام دیوانه ای بشر را به این زندگی تلخ و پر از رنج , محکوم کرده

استاد مهدي اخوان ثالث

لحظه ديدار نزديك است .

باز من ديوانه ام، مستم .

باز مي لرزد، دلم، دستم .

باز گويي در جهان ديگري هستم .

هاي ! نخراشي به غفلت گونه ام را، تيغ !

هاي ! نپريشي صفاي زلفم را، دست!

آبرويم را نريزي، دل !

- اي نخورده مست -

لحظه ديدار نزديك است

منجي

موعودا!

دير هنگامي است که چشمان انتظار به راهت دوخته و جان و دل به شراره هاي اشتياقت، سوخته ايم باغ آرزوها به شوق بهار روي تو خزان ها را مي شمارد و چکامه هاي خونين شقايق را مي نگارد؛

نرگس ها داغ هجر تو بر سينه دارند؛

عروسان چمن جز به مژده جمال دلارايت سر زحجله عيش برنيارند...

 

ادامه نوشته

تیرگان

جشن تیرگان یادآور اسطوره آرش کمانگیر

بر شما ایرانیان میهن دوست مبارک

 

 

 شعر زیبای سیاوش کسرایی پیرامون آرش کمانگیر در ادامه مطلب.........

ادامه نوشته

آرش


در جست وجوى آرش


روبه روى هم نشسته ایم. چشم در چشم. من گاهى حرفى
مى زنم اما «آرش» سکوت کرده است. پاى کوه گرم
بود، اما اینجا در سیزدهمین روز تیر، تیرگان
روز، دماوند همچنان بر قله برف دارد و ما بى آتش
و تن پوش نشسته ایم و نگاه مى کنیم. چشم انداز دشت
است و کوه و دریا و ما هر دو نگران که چقدر از این
سبز و سپید و آبى سهم ما خواهد بود ؟
هر دو خسته ایم، همه خسته ایم. همه ایران خسته
اند. از آنچه افراسیاب بر سر شهرمان آورد، از مرگ
همه آن شادى ها، از کوچ عشق که انبانش پر از
تهیدستى ست...
شامگاهى که گذشت «منوچهر» فرمانرواى خسته ایران
زمین، سرخورده از نبرد طولانى تورانیان، مردانش
را گفت تا در کوچه هاى سرزمین مادرى فریاد
بردارند و مردى بجویند شیواتیر که کمان برکند و
پیکان هایش را از چله رها کند که فرودگاه تیر
افراسیاب و تورانیان نبرد را به تیرى واگذاردند
که مى پنداشتند چندفرسنگى آن سوتر از کماندار
خواهد نهاد و ایران را تنها نقطه کوچکى خواهد
کرد، بر نقشه جغرافیا و تنها خاطره اى از کتاب
تاریخ.
اما افراسیاب غافل بود از «آرش»، تیرانداز
شیواتیر. او که اینک چشم در چشم من نشسته است و
سکوت حرف جارى میان ماست.
سکوت را به پرسشى مهمان مى کنم.
- آرش، در این انتظار و تشویش به چه مى اندیشى؟
مى نگرد. چشم هایش چنان در چشمخانه مى چرخد که
گویى رازى بزرگ هم این نهانخانه دل را رها خواهد
کرد.
- صبحگاهان که راه دماوند در پیش رو بود کهن مردى
مرا به بدرقه آمد، اهورامزدا را یاد کرد و مرا
خواست تا تیر را چنان رها کنم که گستره ایران
بماند که نمى خواست گندم و آب و سبزه را به
افراسیابیان واگذارد.
سکوت مى کند و سکوتش گویى دوباره راز نهفته اى
دارد.
- بگو آرش! بگو.
- زنى را دیدم سوگوار مرگ پسر، که در مرو به دست
سپاه افراسیاب به خون غلتیده بود و گورى و سنگى
بى نشان تنها نشانه هستى اش. زن گریست و خواست که
تیر چنان رها شود که آن سوى مرو فرود آید تا
مبادا مرگ فرزندش- چون زندگى او- سهم تورانیان
باشد. و جوانى دیدم دلداده عشق پرى رویى که مى
گفت: آرش چنان کن که به گزیر حجله در توران زمین
نبندیم که رسم تورانیان عشق و نیکى را برنمى
تابد.
ساعتى دیگر افراسیابیان مى آیند تا آرش- مرد
برگزیده ایران- را به تماشا بنشینند که چگونه
تیرش- چنان که مى اندیشند- چندفرسنگى آن سوتر
بیفتد و آن گاه به جشن تصرف بى چون و چراى ایران
بنشینند.
مردمان در پى ما آمده اند تا فراز دماوند بزرگ و
اهورامزدا در کار گردآوردن ایزدان آب و باد و
گیاه است که به یارى آرش بخواندشان.
کنارى مى ایستم، آن سوتر و آخرین نگاه میان من و
آرش گره مى خورد که صد حرف دارد که پایانش یک
واژه است: ایران. آرش بازوانش را و سینه ستبر و
اندام راستش را به افراسیابیان مى نماید و
اهورامزدا را به شهادت مى گیرد که بى نقص است و
نگاه را آن سوى دریاى فراخکرت مى دوزد و فریاد
برمى آورد که مى ستایم اهورامزدا را که ایران
زمین سرزمین اوست...
تیر مى رهد و آن گاه آفریدگار بدان مى دمد، پس
ایزدان آب و گیاه و مهر فراخ چراگاه آن تیر را
راهى پدید مى آورند تا دوردست...
مردمان در پى تیر روان مى شوند تا پاى کوه که از
پاى مى افتند اما تیر به حکم جان و عشق و به فرمان
یزدان چنان مى رود که نیمروزى دیگر بر درخت جورى
فرود آید در آن سوى جیحون و ایران- چنان که شاید
و باید- گسترده مى شود و سرفراز.من اینجا مانده
ام، در جست وجوى آرش که امروز- به تیر روز از
تیرماه- به یاد اویم و در جشن تیرگاه تن به آب
سپرده ام. از او تنها کمانى مانده و مردى و درودى
و چنان پراکنده در خاک سرزمین که قرن ها مکر
کژاندیشان و دسیسه دیوان بر زدودن نامش از حافظه
تاریخ و جغرافیاى ایران زمین چیره نشد.
به لطف اهورامزدا و جانفشانى آرش شیواتیر، روز
سیزدهم از ماه نخست تابستان، رستاخیز سرزمین
هایى شد و ایران دوباره نقطه اى شد براى ستایش
عشق و شادمانى و چنین مباد که این دو از خاک ما
رخت بربندد. و چنان مباد که نیک گفتارى و نیک
کردارى و نیک رفتارى تنها نوشته اى باشد بر
کتیبه هاى تاریخ مان و چنان مباد که بدخواهان
روزگار به فراموشى آرش و راستى و شادمانى و نیکى
بنشینند. شادزى، مهرافزون

تیرگان

 

به نام اهوراي ايرانيان

حماسه آرش كه در تیریشت از آن سخن آمده است، در زمان منوچهرشاه نوه ایرج رخ داد. درآغاز پادشاهی منوچهر پس از جنگ میان ایران و توران، بخشی از خاك كشور به یغما رفت تا اینكه با عقد قراردادی میان منوچهر و افراسیاب، پیمانی مبنی بر پرتاب تیری توسط یك تیرانداز ایرانی بسته شد، در هرجا تیر فرود آمد آنجا حریم دو كشور گردد. آرش با مهری پاك به میهن تیر از كمان كشید و با یاری اهورامزدا، تیر در كنار رود جیحون بر بدنه درخت گردوی تناوری فرود آمد و سرحد دو كشور شد. پس از این تلاش غرورآفرین، آرش كه تمام نیرو و جان خود را در تیر كرده بود، جان به جان آفرین تسلیم كرد حماسه آرش یكی از بزرگترین و غرورآمیزترین حماسه‌های ملی ایران و نشانه‌ای  از بزرگی روان و سرشت ایرانی است. از جهت نجومی، این جشن برابر است با بزرگترین روز سال خورشیدی و گرمای تابستان كه همان تیر روز از ماه تیر است. برابر با سالنمای كهن ایران و سالنمای زرتشتیان این روز ، سیزدهم تیر ماه است اما در سالنمای كنونی ایران به علت ماه‌های سی و یك روزه، جشن، سه روز به جلو می‌افتد و در روز دهم تیرماه برگزار می‌شود، كه با نیایش، آب پاشیدن كودكان بر روی هم و هدیه دادن نامزدها به یكدیگر و گاه با گرفتن فال حافظ و خوردن میوه و آجیل و خواندن سرود و پایكوبی به پایان می‌رسد. این جشن میان زرتشتیان دوره‌ای ده روزه داشت و از تیر روز از تیرماه ، روز سیزدهم شروع و به باد ایزد یعنی روز بیست و دوم پایان می‌گرفت زرتشتیان

تيرگان را "تيروجشن"مي نامند و برايش اهميت فراواني قایل‌اند. لباس و پوشاك نو می‌پوشند و نُقل و شیرینی و میوه و خوراك‌های سنتی و ویژه می‌پزند. پیش از این روز خانه را خوب پاكیزه نموده و بامدادان شست و شو می‌كنند و خواندن دو نیایش “ خورشید نیایش ” و “ مهرنیایش” از اوستا را بسیار نیكو می‌دانند.   شاید “ تیر و جشن” یكی از شادترین جشن‌های كهن ایرانی بوده باشد در این. جشن بیش از همه بچه‌ها بهره می‌بردند با تارهای نخی و رنگینی كه به مچ دست می‌بستند در كوچه‌ها و خانه‌ها و بامها می‌دویدند، ترانه می‌خواندند و كنار نهرها و جویها و تالاب‌ها به هم آب می‌پاشیدند و یا به آب می‌پریدند. از مهم ترین چیزهایی كه در این جشن تدارك می‌دیدند، بندی بود از تارهای هفت رنگ ابریشم یا نخ كه با رشته ای از سیم زرین و نازك می‌بافتند. این بند

را تيرو باد مي ناميدند. در اين روز كله قندرا در كاغذهاي

سبز رنگ بسته بندی كرده و دور آن “ تیروباد” می‌بستند و به خانه تازه عروسان و نودامادان پیش كش می‌فرستادند. از روزهای پیش از جشن     "تیروباد " در  همه خانه‌ها مهیا می‌شد بامداد روز جشن از كوچك و بزرگ به ویژه كودكان - این بند را به مچ دست یا به دكمه لباس و جایی از پوشاك می‌بستند. اين بند را با خوشی و شادمانی تا روز پایان جشن یعنی باد روز با خود داشتند. آنگاه در روز مذكور به دشت یا بام خانه رفته ، بند را باز كرده و با فریاد و بانگ شادمانی به باد می‌سپردند. این كردار اشاره‌ای به عمل آرش كمانگیر دارد كه تیر را رها كرد و مرز ایران زمین معین شد. جنگ و ستیزی طولانی پایان یافت و به فرمان خداوند، باد یا ایزد باد، تیر را در آن مسافت دور برد. به همین جهت بر آن تمثیل این رسم انجام می‌شد كه باد آن بند را به یاد حادثه مذكور به دورها می‌برد. به همین جهت است كه مبدا جشن را تیر روز و پایان آن را باد روز قرار داده‌اند، بر این اندیشه كه تیر در روز باد، پس از ده روز از حركت ایستاد.  دیگر از آداب این جشن میان زرتشتیان، فال كوزه می‌باشد. مقدمه فال كوزه در روز دوازدهم برگزار می‌شود، به این طریق كه در مجلسی كه از پیش كسانی در آن دعوت شده‌اند، دختر نابالغی كوزه‌ای خالی یا پر از آب را دور مجلس می‌گرداند و هركس به نیتی كه دارد چیزی در آن می‌اندازد و سپس كوزه را در جایی می‌نهند كه زیر درخت باشد و پارچه سبزی روی كوزه می‌كشند و آیینه‌ای روی آن می‌گذارند. آنگاه عصر روز تیر و جشن ، همان دختر مراسم تطهیر انجام داده و كشتی نو می‌كند و كوزه را برداشته و باج می‌گیرد یعنی ساكت و خاموش می‌ماند و سرگذر در محله می‌نشیند. مهمانان روز پیش، كه هریك با نیت چیزی در كوزه افكنده بودند می‌آیند. هر كس شعری می‌خواند و دختر دست در كوزه كرده ، چیزی بیرون می‌آورد.  صاحب آن شی، نیت خود را با شعری كه خوانده شده سنجیده و بدان فال گرفته و آنرا شگون می‌داند.

 

 


تکرار حرف من

تکرار حرف من تکرار خنده نیست

این زهر مار تلخ...زهر کشنده نیست

این حد خواهش است این لرزش گلوست

این ابتکار ما...این خون زیر پوست

این فرصت محال این ضجه ی زلال

این خواب نیمه شب...این سیب های کال

این عطسه ی عبوس این سرفه ی خسیس

این هق هق بلا...این های و هوی وهیس....

من منفجر شدم با خواب چشم تو...

از گریه های تو بی لرزه های نو

این انهدام من....این رخصت صداست

این راه رفته و تقدیس رد پاست

این حد گم شدن در طول زندگی است

این نقطه حقیر مقتول بردگی است

این حکم آخر است برده...برو بمیر...

تا پای چوبه هم روی از خودت بگیر

این برده مثله شد با خنجر خیال

این برده منجمد با آرزوی کال

این برده هق هقش ....نقصان ساعت است

این ثانیه پر از فکر خیانت است

من فکر می کنم پایان من رسید

یک حلقه یک طناب...یک پاکت سفید

دکتر علی شریعتی

به مناسبت سالگرد دکتر علی شریعتی مرد اندیشه های عصر حاضر

خدایا کفر نمی گویم

پریشانم

چه می خواهی تو از جانم !

مرا بی آنکه خود خواهم اسیر زندگی کردی

خداوندا !

اگر روزی ز عرش خود به زیر آیی

لباس فقر پوشی

غرورت را برای تکه نانی به زیر پای نامردان بیندازی

و شب ، آهسته و خسته

تهی دست و زبان بسته

به سوی خانه باز آیی

زمین و آسمان را کفر می گویی ! نمی گویی ؟

خداوندا !

اگر در روز گرما خیز تابستان

تنت بر سایه دیوار بگشایی

لبت بر کاسه مسی قیر اندود بگذاری

و قدری آن طرف تر عمارت های مرمرین بینی

و اعصابت برای سکه ای این سو و آن سو در روان باشد

زمین و آسمان را کفر می گویی ! نمی گویی ؟

خداوندا !

اگر روزی بشر گردی

زحال بندگانت با خبر گردی

پشیمان می شوی از قصه خلقت

از این بودن ، از این بدعت

خداوندا تو مسئولی

خداوندا !

تو می دانی که انسان بودن و ماندن در این دنیا چه دشوار است

چه رنجی می کشد آنکس که انسان است و از احساس سرشار است.

« دکتر علی شریعتی »


فروغ فرخزاد

دلم گرفته است

دلم گرفته است

به ايوان مي روم و انگشتانم را

بر پوست كشيده شب مي كشم

چراغهاي رابطه تاريكند

چراغهاي رابطه تاريكند

كسي مرا به آفتاب

معرفي نخواهد كرد

كسي مرا به ميهماني گنجشكها نخواهد برد

پرواز را به خاطر بسپار

پرنده مردني است

استاد فريدون مشيري

جام دريا از شراب بوسه خورشيد لبريز است،

جنگل شب تا سحر تن شسته در باران،

خيال انگيز !

ما، به قدر جام چشمان خود، از افسون اين خمخانه سر مستيم

در من اين احساس :

مهر مي ورزيم،

پس هستيم !


من فكر مي كنم پس هستم . « دكارت »            

من طغيان مي كنم پس هستم . « كامو »

تازیان پست

من آگاهم

من از گشت هزاران ساله تاریخ

ز ایران و انیران کاوه و ضحاک در دلها یاد دارم

و آگاهم من از شاپور ساسان شاه ایران

کاو سزای قوم نافرمان تازی در کفش بگذاشت

و آگاهم من از آن روزگار فتنه و آشوب ,آن روز نگون بختی

که قومی گرسنه و نادان و سرگردان , چو ناگاهان به قلب تیسفون تازیدند

همه گنجینه ها زیر و زبر کردند

تمام یادمان علم و دانش را بسوزیدند

درفش کاویانی اعتبار و فخر ایرانی , به چنگ و ناخن و دندان بریدند

و آگاهم من از آن گردان جان بر کف

ز خوزی و خراسانی

دلیر آذری کرد و سپاهانی

گیل و بلوچ و دیلمی

اقوام ایرانی

سر تسلیم نیاوردند بر مشتی بیابانی

و اینکه این منم یکتا ایرانی ایرانی

فرزند هرمز خوزی و پیروز نهاوندی

هزاران ساله مانای تاریخم

که تا خورشید می تابد

و تا خون در رگ فرزند ایران گرم می جوشد

مرا مزدا اهورا از برای ملک ایران پاس می دارد

شعری دیگر از استاد اخوان ثالث

 

عناوین روزنامه ها مختلف ورزشی پیرامون بازی تیم جگوار

 

عناوین روزنامه ها مختلف ورزشی پیرامون بازی تیم جگوار:

AFC : محمد مهری، بهترین بازیکن زمین بود.

*آرشام (سرپرست تیم):شمسی نیا تلاش نکند ، نیمکت نشین خواهد ماند.

*عباس شمسی نیا ، در اعتراض به نیمکت نشینی ، تمرین دیروز را ترک کرد.

*مهری ، شمسی نیا را مکمل بازی خود دانست.

مهری در این رابطه گفت: تکذیب می کنم.

*مارکا: صادق جمالخواه به فساد اخلاقی و تبانی محکوم گشت.کمیته ی انضباطی ضمن تائید این خبر ، وی را به مدت دوسال از حضور در میادین و دیدگان تماشاگران افراطی و متعصب جگوار محروم کرد.

*طرفداران بی شماری برای دریافت کارت هواداری تیم جگوار اعلام درخواست نموده اند که از جمله ی مشهور ترین این افراد می توان به ...

 

ادامه مطلب راببینید...

ادامه نوشته

افتخارات مرد بودن

هر آفريده ي خدا يه  مزيتهايي نسبت به ديگر آفريده هاي اون داره اما مردها بيشترين مزيت رو دارن. اگه مي خواين افتخارات مرد بودن رو بدونين يه سري به ادامه مطلب بزنين..........
ادامه نوشته

شنگول و منگول و حبه انگور

ورژن جديده حتما بخونيد

ادامه نوشته

مهدي اخوان ثالث

13

سيزده  بدر

ادامه نوشته

سخن بزرگان

خيلي وقت بود تو اينترنت دنبال يه سري سخن از بزرگان تاريخ ايران بودم يه سري سخن كه مال ايرانيها باشه يه سري سخن كه از زبون ما ايرانيها باشه ...........

هميشه از ديدن سخنان فيلسوفهاي خارجي تو اينترنت و تقليد نسل جوان ما از سخنان اونا افسوس مي خوردم تا اينكه ............

ادامه نوشته

                            مهر ايران

 هرگز نخواب کوروش

دارا جهان ندارد، سارا زبان ندارد

بابا ستاره ای در هفت آسمان ندارد

 

کارون ز چشمه خشکید، البرز لب فروبست

حتی دل دماوند آتشفشان ندارد

 

دیو سیاه دربند، آسان رهید و بگریخت

رستم در این هیاهو گرز گران ندارد

 

روز وداع خورشید، زاینده رود خشکید

زیرا دل سپاهان، نقش جهان ندارد

 

بر نام پارس دریا، نامی دگر نهادند

گویی که آرش ما تیر و کمان ندارد

 

دریای مازنی ها بر کام دیگران شد

نادر زخاک برخیز، میهن جوان ندارد

 

دارا کجای کاری؟، دزدان سرزمینت

بر بیستون نویسند،  دارا جهان ندارد

 

آییم به داد خواهی، فریادمان بلند است

اما چه سود، اینجا نوشین روان ندارد

 

سرخ و سپید و سبز است، این بیرق کیانی

اما صد آه و افسوس، شیر ژیان ندارد

 

 کو آن حکیم توسی، شهنامه ای سراید

شاید که شاعر ما دیگر بیان ندارد

 

هرگز نخواب کوروش، ای مهر آریایی

بی نام تو وطن نیز نام و نشان ندارد

                                              مهر خورشيد

مهر خورشيد

زرتشت از خدا بي مرگي خواست پس از آن اور مزد دانش بي پايان را به گونه ي مايعي بر کف دست زرتشت پديد کرد که:"بنوشزرتشت آن بنوشيد وآن دانش بي پايان بر وي در آمد و هفت شبا نه روز از آن بر خوردار بود چون پس از اين مدت به خود آمد پنداشت که خواب ديده آنگاه اور مزد گفت: "بدان خواب خوش چه ديدي؟" زرتشت گفت: "... درختي ديدم با هفت شاخه: يکي زرين ، يکي سيمين ، يکي از روي ، يکي برنج ، يکي از ارزير(قلع) ، يکي پولادين ، ديگري از آهن آميخته

اور مزد گفت : اي زرتشت! اينک تو را از پيش آگاه کنم. آن يک بن درخت که ديدي جهان است که من آفريدم وآن هفت شاخه هفت دوران است که فرا خواهد رسيد. آن شاخه زرين دوراني است که همپرسگي من و تو باشد ... " و اورمزد پاک هفت دوران را بشمرد از دوران كوروش كبير( پادشاه هخامنشي ) ، اردشير بابکان ، ولاش( پادشاه اشکاني ) ، بهرام گور ، خسرو انوشه روان که گجسته"مزدک بامدادان"را بزند که دشمن دين است تا به دوران آخر رسد "... آن شاخه آهن آميخته دوران فرمان روايي بي داد گرانه ديوان ژوليده موي از نژاد ديو خشم است و آنگاه است که هزاره تو به سر آيد."
زرتشت پرسيد :"اي مزدا نشانه ي سر رسيدن هزاره چه باشد؟" اورمزد گفت: "هنگامي است که انبوهي از ديوان ژوليده موي که از نژاد ديو خشم باشند برسند به خطه خراسان( تازيان از مغرب ايران يورش آوردند ) و همه ي ابادي ها و شهرها و شادي ها و اين فرهنگ و راستي مردمان را ويران کنند و بسوزند و از بين ببرند و به جاي آن زشتي و بدي و کينه و دشمني و خونريزي و ويراني و دروغ بپراکنند ، خورشيد و ماه و روز دگرگونه شود ، نعمت و برکت در نهايت کاستي شود هنر و فرهنگ و اخلاق از مردم دور شود مردمان به پيکر هاي کوچک و زشت شوند..."

( قسمتي از بهمن يشت از يشت هاي اوستا )

از اين پس اور مزد توصيفي طولاني از تباهي روز گار و از بين رفتن دين و اخلاق ميکند که چندين بار زرتشت به غايت متاثر مي شود و در خواست مرگ مي کند تا چنان نشنود و چنان روز گاري نبيند آنگاه زرتشت مي پرسد که آيا روزگار بهي فرا خواهد رسيد؟ و اورمزداز منجيان موعود و ظهور "اوشيدر"و حوادث آن دوران سخن مي گويد.

و حال کجاست پيام آور دانش و روشني که مردمش سالروز چيرگي آن ديوان ژوليده موي را بر سر زمينشان جشن مي گيرند. آه ... اي کاش فرشته مرگ به سراغم مي آمد ...

داستانی زیبا از پائولو کوئلیو

پائولو کوئلیو

قدیسی در مکانی اشتباه

 

ادامه نوشته

                                29 اسفند سالروز ملی شدن صنعت نفت مبارک

سالروز ملی شدن صنعت نفت برای من تنها یک روز تاریخی نیست.نه برای من نه برای تو.

این روز باید برای ما مبدا یی باشد برای بهتر شدن برای افتخار به ایرانی بودن .مبدایی برای فکر کردن به:

"سرنوشت ایران"

وطن امروز بیش از پیش نیازمند نگاه مدیریتی ماست . نگاهی که باید بسیار ژرف به همه موضوعات بنگرد و معتقد باشد که ایران متعلق به همه ایرانیان است و همه حق دارند در ساختن این مرز پرگهر سهیم باشند.

یاد و خاطره دکتر محمد مصدق  آیت الله کاشانی و همه بزرگانی که در راه میهن تلاش کردند گرامی باد .

متن سخنرانی دکتر مصدق در سازمان ملل متحد را در ادامه مطلب بخوانید.

ادامه نوشته

سنگ نوشته قبر افراد مشهور

متن سنگ قبر پروین اعتصامی
آنکه خاک سیه اش بالین است
اختر چرخ ادب پروین است
گرچه تلخی از ایام ندید
هر چه خواهی سخنش شیرین است
ادامه نوشته

                                                   جشن باستانی نوروز

 نوروز        مبارک

 

به ادامه مطلب بروید.....

ادامه نوشته

                                                 چهارشنبه ی آخر سال

چهارشنبه سوری و فلسفه آن

سؤال: فلسفه چهارشنبه سوری و اینکه عده ای می گویند این رسم آتش پرستان می باشد صحیح است یا خیر ؟


ادامه نوشته

آخر داستان یوسف پیامبر به روایت کارگردانان کشورهای مختلف

آخر داستان یوزارسیف به روایت کارگردانان کشورهای مختلف !

آمریكا => یوزارسیف درخواست بانو زلیخا رو می قبولید و همه چیز به خوبی خلاص می شد… Az Daste To
كره => آخناتون دو تا شاهزاده داشت كه باهم سر یه دختر دعواشون میشد كه تاجره و بعدشم همدیگرو میكشتن و آخر سر هم یوزارسیف دختره رو میگرفت! Very Happy
هند => یوزارسیف تازه یه جایی كه عاشق شده بود، یادش می افتاد كه یه پدری داره و در پی پدرش هم متوجه میشه كه پدرش از مادر او یه بچه ی دیگه هم داشته! وقتی میره برادرشو پیدا كنه میاد میبینه كه در عشق شكست خورده و یكی دیگه دختره رو گرفته! Laughing Laughing
روسیه => در حین فیلم یوزارسیف به انرژی هسته ای دست پیدا میكنه و در رقابت با كاهنان معبد آمون سعی میكنن كه یك انسان به فضا بفرستند و یوسف موفق میشه با اختلاف 10 دقیقه یه مرد به ماه بفرسته… Shocked
مكزیك => یوزارسیف و آنخمائو (كاهن معبد) وای میسن رو برو هم و آخناتون گیتار میزنه و اون دو تا دوئل میكنن و كاهنان معبد هم وای میسن تماشا… سر ساعت آنخمائو كشته میشه! Idea
اسپانیا => در حین فیلم 100 زوج عاشق با همدیگه ازدواج میكنن و در این حین كاهنان و یوزارسیف فامیل میشن و همه چیز به خوبی و خوشی خلاص میشه… Idea
انگلیس => كاهنان شبانه بوسیله ی تونل گندم ها رو كش میرن و قحطی 3 سال زودتر شروع میشه و دربدر یوزارسیف از گشنگی میمیره و بعدشم كاهنان گاو پرست میشن… Mr.Green
فرانسه => همینو بدونید كه همه چیز اونطوری كه نمیخواهید تموم میشه.. Tel

چگونه جهنم را پر نگه می دارند ؟

چگونه جهنم را پر نگه می دارند ؟

در قصه ای قدیمی آمده است که وقتی حضرت عیسی روی صلیب درگذشت بی درنگ به دوزخ رفت تا گناه کاران را نجات دهد.

شیطان بسیار ناراحت شد و گفت :

- دیگر در این دنیا کاری ندارم . از حالا به بعد ، همه تبه کارها و خلاف کارها و گناه کارها و بی ایمان ها ، همه یکراست به بهشت می روند !

عیسی به شیطان بیچاره نگاه کرد و خندید :

- ناراحت نباش . تمام آنهائی که خودشان را بسیار با تقوا می دانند و تمام عمرشان کسانی را که به حرف های من عمل نمی کنند محکوم می کنند ، به این جا می آیند .چند قرن صبر کن تا ببینی که دوزخ پُرتر از همیشه می شود !

پائولو کوئلیو

فرق دختران و پسران در کشیدن پول از عابر بانک


فرق دختران و پسران در کشیدن پول از عابر بانک
پسرها
با ماشین میرن به بانک، پارک میکنن، میرن دم دستگاه عابر بانک
کارت رو داخل دستگاه میذارن
کد رمز رو میزنن، مبلغ درخواستی رو وارد میکنن
پول و کارت رو میگیرن و میرن
دخترها
با ماشین میرن دم بانک
در آینه آرایششون رو چک میکنن
به خودشون عطر میزنن
احتمالاً موهاشون رو هم چک میکنن
در پارک کردن ماشین مشکل پیدا میکنن
در پارک کردن ماشین خیلی مشکل پیدا میکنن
بلاخره ماشین رو پارک میکنن
توی کیفشون دنبال کارتشون میگردن
کارت رو داخل دستگاه میذارن، کارت توسط ماشین پذیرفته نمیشه
کارت تلفن رو میندازن توی کیفشون
دنبال کارت عابربانکشون میگردن
کارت رو وارد دستگاه میکنن
توی کیفشون دنبال تیکه کاغذی که کد رمز رو روش یاداشت کردن میگردن
کد رمز رو وارد میکنن
۲دقیقه قسمت راهنمای دستگاه رو میخونن
کنسل میکنن
دوباره کد رمز رو میزنن
کنسل میکنن
دوست پسرشون رو صدا میزنن که کد صحیح رو براشون وارد کنه
مبلغ درخواستی رو میزنن
دستگاه ارور (خطا) میده
مبلغ بیشتری رو درخواست میکنن
دستگاه ارور (خطا) میده
بیشترین مبلغ ممکن در خواست میکنن
انگشتاشون رو برای شانس رو هم میذارن
پول رو میگیرن
برمیگردن به ماشین
آرایششون رو توی آینه عقب چک میکنن
توی کیفشون دنبال سویچ ماشین میگردن
استارت میزنن
پنجاه متر میرن جلو
ماشین رو نگه میدارن
دوباره برمیگردن جلوی بانک
از ماشین پیاده میشن
کارتشون رو از دستگاه عابر بانک بر میدارن. (حواس نمی‌ذار برای آدم)
سوار ماشین میشن
کارت رو پرت میکنن روی صندلی کنار راننده
آرایششون رو توی آینه چک میکنن
احتمالاً یه نگاهی هم به موهاشون میندازن
میندازن تو یه خیابون اشتباه
برمیگردن
میندازن توی خیابون درست
پنج کیلومتر میرن جلو
ترمز دستی رو آزاد میکنن. (میگم چرا انقدر یواش میره)

عشق

عشق

شاید بعضی از دوستان وجود عشق رو در این دوره زمونه رد کنن ولی عشق هم چنان وجود داره ............

ادامه نوشته

                                                        ضرب المثل

جديدترين ضرب المثل چينی :


یک ایرانی اگر هواپیمایش سقوط نکند، از حوادث رانندگی جان سالم به در ببرد، زندانی و شکنجه نشود، آلودگی هوا زنده اش بگذارد، زلزله زیر آوار لهش نکند و در گودال وسط چهارراه ناپدید نشود حتماً از خوشحالی خواهد مرد!!!

 

معنای تاج ها

معنای تاج ها

وقتی موسی (ع) به آسمان رفت تا بخشی از کتاب مقدس را بنویسد ،

قادر متعال از او خواست بالای برخی حروف تورات ، تاجهایی نقش کند.موسی

 (ع) پرسید : خالق هستی این تاجها به خاطر چیست؟ خداوند پاسخ داد : زیرا

 صد نسل دیگر ، مردی به نام اکیوا ، معنای حقیقی این نقش ا را فاش خواهد

 کرد .موسی گفت : تفسیر این مرد را نشانم بده . خداوند موسی (ع) را به آینده

برد و او را در کلاس درس اکیوای روحانی گذاشت. شاگردی پرسید : استاد ، این

 تاج ها برای چه بالای بعضی از حروف نقش شده اند ؟ اکیوا گفت : ((نمی دانم .

 فکر می کنم موسی هم نمی دانست . اما او از بزرگترین پیامبران بود و این کار را

 کرد که نشان دهد با وجود آن که نمی توانیم تمامی دستورات خداوند را بفهمیم ،

 باید آن چه را که می خواهد انجام بدهیم . )) و موسی از پروردگار عذر خواست .

                                          پائولو کوئلیو

برنامه روزانه مردم دنيا

برنامه روزانه مردم دنيا

امریکا : 8 ساعت کار ، 8 ساعت استراحت ، 2 ساعت ماندن در

ترافیک ، 2 ساعت تفریح ناسالم ، 2 ساعت تماشای تلویزیون ، 2

 ساعت کار با اینترنت

فرانسه : 8 ساعت کار ، 6 ساعت استراحت ، 2 ساعت قدم زدن

در خیابان ، 4 ساعت کتاب خواندن ، 2 ساعت حرف زدن علیه

تلویزیون ، 2 ساعت خندیدن

ایتالیا : 4 ساعت کار ، 8 ساعت خواب ، 4 ساعت غذا خوردن ،

 6 ساعت حرف زدن ، ۲۲ ساعت خیابان گردی

آلمان : 8 ساعت کار ، 8 ساعت خواب ، 2 ساعت اضافه کار ،

2 ساعت تماشای مسابقات تلویزِیونی ، 2 ساعت مطالعه ،

 2 ساعت فکر کردن به خودکشی

کوبا : 8 ساعت کار ، 8 ساعت تفریح ، 4 ساعت خواب ،

 4 ساعت گوش کردن به سخنرانی کاسترو

عربستان سعودی : 8 ساعت تفریح همراه با کار ، 6 ساعت

 تفریح همراه با خرید در خیابان ، 10 ساعت خواب

مصر : 4 ساعت کار ، 8 ساعت خواب ، 8 ساعت کشیدن قلیان ،

 2 ساعت گوش کردن به ام کلثوم ، 2 ساعت حرف زدن در مورد

گذشته

هندوستان : 8 ساعت جستجوی کار ، 6 ساعت خواب ، 6 ساعت

تماشای فیلم ، 2 ساعت جستجو برای محل خواب ، 2 ساعت برای

 رد شدن از خیابان

پاکستان : 4 ساعت کار غیر مجاز ، 8 ساعت خواب در حین کودتا ،

 8 ساعت اعتراض علیه کودتا ، 4 ساعت فرار از دست پلیس

ایران : 8 ساعت خواب ، 8 ساعت استراحت ، 2 ساعت حرکت

در ترافیک ، 1 ساعت کار ، ۳ساعت بحث در مورد گذران اوقات

فراغت ، 2 ساعت بحث در مورد فلسفه و سیاست

الگوی بهتر چیست ؟

الگوی بهتر چیست ؟

از داو بی یِر مزریچ پرسیدند که بهترین الگو برای پیروی چیست ؟ افراد پرهیزگاری که زندگی شان را وقف خدا می کنند و نمی پرسند چرا ؟ یا افراد بی فرهنگی که می کوشند اراده باری تعالی را بفهمند ؟

داو بی یر گفت : بهتر از همه الگوی کودکان است .

گفتند : کودک که هیچ چیز نمی داند . هنوز نمی داند واقعیت چیست .

او پاسخ داد : سخت در اشتباهید . کودک چهار خصوصیت دارد که هرگز نباید فراموش کنیم : ۱- همیشه بی دلیل شاد است ۲- همیشه سرش به کاری مشغول است ۳- وقتی چیزی را می خواهد تا آن را نگیرد از عزم و اصرارش کم نمی شود ۴- سرانجام می تواند خیلی راحت گریه کند .

پائولو کوئلیو

 

 

قانون بازگشت

قانون بازگشت

مردی از یکی از دره های پیرنه در فرانسه می گذشت ، که به چوپان پیری برخورد. غذایش را با او تقسیم کرد و مدت درازی درباره ی زندگی  صحبت کردند . بعد صحبت به وجود خدا رسید .

مرد گفت : اگر به خدا اعتقاد داشته باشم باید قبول کنم که آزاد نیستم و مسوول هیچ کدام از اعمالم نیستم . زیرا مردم می گویند که او قادر مطلق است و اکنون و گذشته و آینده را می شناسد.

چوپان زیر آواز زد و پژواک آوازش دره را آکند . بعد ناگهان آوازش را قطع کرد و شروع کرد به ناسزا گفتن به همه چیز و همه کس . صدای فریادهای چوپان نیز در کوهها پیچید و به سوی آن دو بازگشت .

سپس چوپان گفت : زندگی همین دره است ، آن کوهها ، آگاهی پروردگارند ؛ و آوای انسان ، سرنوشت او . آزادیم آواز بخوانیم یا ناسزا بگوئیم ، اما هر کاری که می کنیم ، به درگاه او می رسد و به همان شکل به سوی ما باز می گردد .

"خداوند پژواک کردار ماست ."

پائولو کوئلیو

 

دانشجو در ملل مختلف

دانشجو در ملل مختلف

 

لطفا ْ ادامه مطلب رو بخونید...

 

 

ادامه نوشته

                                                   ازدواج سخت

شرايط ازدواج دختران براي پسران در استانهاي مختلف...

ادامه نوشته

به مناسبت فرا رسیدن ماه اسفند و جشن سپندارمذ...

جشن سپندارمذ:

جشن سپندارمذ به مناسبت گرامي داشت صفت پاك و ارزشمند «سپنته آرمئيتي» از سوي ايرانيان برگزار ميگردد . «سپنته آرمئيتي» يا سپندارمذ يا اسفند امروزي، نام چهارمين امشاسپند و نام پنجمين روز هر ماه است ، كه در نقش مادي خود، نگهبان زمين شناخته مي شود. در پنجمين روز از ماه اسفند در دين زرتشت، به دليل برخي از ويژگيهاي مشترك زمين با زن همچون آفرينندگي و زايندگي، اين روز به نام «زن و زمين» نامگذاري شده است

ادامه نوشته

                                           نیمرو درست کردن آقایون و خانوما !

فكر میكنین پسرا و دخترا چه جوری نیمرو درست میكنن؟
ادامه نوشته

                    یه شعر از شاعر مورد علاقه من

 

                                               تماسهای تلفنی یک دانشجو

از ابتدا تا انتهای دوره کارشناسی چه اتفاقاتی برای یک دانشجو می افته ؟؟؟
ادامه نوشته

                     خواص عدد 7 در آیین های مختلف

عدد 7 عدد جالبیه تو همه ی دینهای آسمانی هم کاربردهایی داشته برای همین هم می گن 7 عدد مقدسیه یه سری از این خواص رو جمع کردم امیدوارم خوشتون بیاد.......

ادامه نوشته

ده راز ناشناخته ی علمی

ده راز ناشناخته علمی

ادامه نوشته

قشنگه

پروردگارا

ادامه نوشته

            راههای خودکشی

بعضی از دوستان بعد از مشخص شدن نمره ها و نا امیدی از لطف استادها به فکر خودکشی می افتند یه سری راهکار جالب برای این عده وجود داره..........

اگه تمایلی دارید که بدونین یه سری به ادامه مطلب بزنین........


ادامه نوشته

                رنگ عشق

دختري بود نابينا
که از خودش تنفر داشت
که از تمام دنيا تنفر داشت
و فقط يکنفر را دوست داشت

ادامه نوشته

                       با موقعيتها چانه نزنيم

در روم باستان، عده اي غيبگو با عنوان سيبيل ها جمع شدند و آينده امپراتوري روم را در نه كتاب نوشتند.سپس كتابها را به تيبريوي عرضه كردند . امپراطور رومي پرسيد : بهايشان چقدر است؟ سيبيل ها گفتند: يكصد سكه طلا تيبريوس آنها را با خشم از خود راند سيبيل ها سه جلد از كتابها را سوزاندند و بازگشتند و گفتند:قيمت همان صد سكه است . تيبريوس خنديد و گفت:چرا بايد براي چيزي كه شش تا و نه تايش يك قيمت دارد بهايي بپردازم؟ سيبيل ها سه جلد ديگر را نيز سوزاندند و با سه كتاب باقي مانده برگشتند و گفتند:قيمت هنوز همان صد سكه است. تيبريوس با كنجكاوي تسليم شد و تصميم گرفت كه صد سكه را بپردازد . اما اكنون او مي توانست فقط قسمتي از آينده امپراطوريش را بخواند. مرشد مي گويد: قسمت مهمي از درس زندگي اين است كه با موقعيتها چانه نزنيم.

پائولوكوئيلو

آغاز دوست داشتن

آری آغاز دوست داشتن است

گرچه پایان راه ناپیداست

من دگر به پایان نیندیشم

که همین دوست داشتن زیباست

فروغ فرخزاد

   یه سرگرمی جالب

تعداد برادران و خواهران
با کمی دقت می توانيد تعداد پسران و دختران يک خانواده را حدس بزنيد .
ادامه نوشته

شعر

پیرو خواسته یکی از دوستان :

به تو عادت کرده بودم
اي به من نزديک تر از من
اي حضورم از تو تازه
اي نگاهم از تو روشن
به تو عادت کرده بودم
مثل گلبرگي به شبنم
مثل عاشقي به غربت
مثل مجروحي به مرهم
لحظه در لحظه عذابه
لحظه هاي من بي تو
تجربه کردن مرگه
زندگي کردن بي تو
من که در گريزم از من
به تو عادت کرده بودم
از سکوت و گريه شب
به تو حجرت کرده بودم
با گل و سنگ و ستاره
از تو صحبت کرده بودم
خلوت خاطره هامو
با تو قسمت کرده بودم
خونه لبريز سکوته
خونه از خاطره خالي
من پر از ميل زوالم
عشق من تو در چه حالي

راز صدا در صومعه

اتومبيل مردي که به تنهايي سفر مي کرد در نزديکي صومعه اي خراب شد.

مرد به سمت صومعه حرکت کرد و به رئيس صومعه گفت : «ماشين من خراب

شده. آيا مي توانم شب را اينجا بمانم؟ 

ادامه نوشته

داستان در مورد شانس

ازدواج و پادشاه

مرد جواني در آرزوي ازدواج با دختر کشاورزي بود.

کشاورز گفت برو در آن قطعه زمين بايست. من سه گاو نر را آزاد مي کنم اگر توانستي دم يکي از اين گاو نرها را بگيري من دخترم را به تو خواهم داد....

 

ادامه نوشته

عاشقانه

ناتوان گذشته ام ز کوچه ها...نيمه جان رسيده ام به نيمه راه...

ادامه نوشته

شغل پسر کشيش

کشيشى يک پسر نوجوان داشت و کم‌کم وقتش رسيده بود که فکرى در مورد شغل آينده‌اش بکند . پسر هم مثل تقريباً بقيه هم‌سن و سالانش واقعاً نمي‌دانست که چه چيزى از زندگى مي‌خواهد و ظاهراً خيلى هم اين موضوع برايش اهميت نداشت .


ادامه نوشته

اميد

در بيمارستاني ، دو مرد بيمار در يك اتاق بستري بودند. يكي از بيماران اجازه داشت كه هر روز بعد از ظهر يك ساعت روي تختش بنشيند . اما بيمار ديگر مجبور بود...

ادامه نوشته

زرنگ ترين پير زن دنيا !!!

يک روز خانم مسني با يک کيف پر از پول به يکي از شعب بزرگترين بانک کانادا مراجعه نمود و حسابي با موجودي 1 ميليون دلار افتتاح کرد ....

ادامه نوشته

خاطرات ترم بوقی

ترم اول دانشگاه از نگاه من

یادش بخیر خبر قبولی تو دانشگاه کرمون رو یکی از دوستام (البته جنسش مهم نیست) به من داد خوشحال شدم!!! کلی پول شیرینی به دوستان و نزدیکان از جیبم رفت . خودم رو آماده کردم تا به شهر آرزوها (البته بعضیا میگن شهر مواد مخدر) بیام...
ادامه نوشته

چرت و پرت

یه داستان از یه مهندس صنایع و کارهای عجیب غریبش:

چوپاني مشغول چراندن گله گوسفندان خود در يك مرغزار دورافتاده بود. ناگهان سروكله يك اتومبيل جديد كروكي از ميان گرد و غبار جادههاي خاكي پيدا ميشود. راننده ي آن اتومبيل كه يك مرد جوان با لباس Brioni ، كفشهاي Gucci ، عينك Ray-Ban و كراوات YSL بود، سرش را از پنجره اتومبيل بيرون آورد و پرسيد: اگر من به تو بگويم كه دقيقا چند راس گوسفند داري، يكي از آنها را به من خواهي داد؟ چوپان نگاهي به جوان تازه به دوران رسيده و نگاهي به رمه اش كه به آرامي در حال چريدن بود، انداخت و با وقار خاصي جواب مثبت داد.

جوان، ماشين خود را در گوشهاي پارك كرد و كامپيوتر Notebook خود را به سرعت از ماشين بيرون آورد، آن را به يك تلفن راه دور وصل كرد، وارد صفحه ي NASA روي اينترنت، جايي كه ميتوانست سيستم جستجوي ماهوارهاي ( GPS ) را فعال كند، شد. منطقه چراگاه را مشخص كرد، يك بانك اطلاعاتي با 60 صفحه ي كاربرگ Excel را به وجود آورد و فرمول پيچيده عملياتي را وارد كامپيوتر كرد.
بالاخره 150 صفحه اطلاعات خروجي سيستم را توسط يك چاپگر مينياتوري همراهش چاپ كرد و آنگاه در حالي كه آنها را به چوپان ميداد، گفت: شما در اينجا دقيقا 1586 گوسفند داري.
چوپان گفت: درست است. حالا همينطور كه قبلا توافق كرديم، ميتواني يكي از گوسفندها را ببري. آنگاه به نظاره مرد جوان كه مشغول انتخاب كردن و قرار دادن آن گوسفند در داخل اتومبيلش بود، پرداخت. وقتي كار انتخاب آن مرد تمام شد، چوپان رو به او كرد و گفت: اگر من دقيقا به تو بگويم كه چه كاره هستي، گوسفند مرا پس خواهي داد؟ مرد جوان پاسخ داد: آري، چرا كه نه! چوپان گفت: تو يك مشاور (مهندس صنايع )هستي.
مرد جوان گفت: راست ميگويي، اما به من بگو كه اين را از كجا حدس زدي؟ چوپان پاسخ داد: كار ساده اي است. بدون اينكه كسي از تو خواسته باشد، به اينجا آمدي. براي پاسخ دادن به سوالي كه خود من جواب آن را از قبل ميدانستم، مزد خواستي. مضافا، اينكه هيچ چيز راجع به كسب و كار من نميداني، چون به جاي گوسفند، سگ مرا برداشتي.