سال نو همگی مبارک...

داره میره یا داره میاد؟؟؟!!!

به نظر شما در حال پریدنه یا در حال فرود اومدن؟!

ناسا و مشکل نوشتن در فضا

متن حکایت

هنگامی ‌که ناسا برنامه فرستادن فضانوردان به فضا را آغاز کرد، با مشکل کوچکی روبرو شد. آنها دریافتند که خودکارهای موجود در فضای بدون ‌جاذبه کار نمی‌کنند. (جوهر خودکار به سمت پایین جریان نمی یابد و روی سطح کاغذ نمی‌ریزد.)

برای حل این مشکل آنها شرکت مشاورین اندرسون را انتخاب کردند. تحقیقات بیش از یک دهه طول کشید، 12میلیون دلار صرف شد و در نهایت آنها خودکاری طراحی کردند که در محیط بدون جاذبه می نوشت، زیر آب کار می کرد، روی هر سطحی حتی کریستال می نوشت و از دمای زیرصفر تا 300 درجه‌ سانتیگراد کار می کرد.
روس‌ها راه حل ساده تری داشتند: آنها از مداد استفاده کردند!

شرح حکایت

این داستان مصداقی برای مقایسه دو روش در حل مسئله است.
تمرکز روی مشکل (نوشتن در فضا) یا تمرکز روی راه حل (نوشتن در فضا با خودکار).

از فرصت ها استفاده کنید...!!!

مردی با اسلحه وارد یک بانک شد و تقاضای پول کرد.

وقتی پولها را دریافت کرد رو به یکی از مشتریان بانک کرد و پرسید : آیا شما دیدید که من از این بانک دزدی کنم؟

مرد پاسخ داد : بله قربان من دیدم.

سپس دزد، اسلحه را به سمت شقیقه مرد گرفت و او را در جا کشت.

او مجددا رو به زوجی کرد که نزدیک او ایستاده بودند و از آنها پرسید: آیا شما دیدید که من از این بانک دزدی کنم؟

مرد پاسخ داد : نه قربان ، من ندیدم ؛ اما همسرم دید!

آیا شما میتوانید مدیر لایقی باشید؟!

كوئيز زير از چهار سؤال تشكيل شده كه به شما خواهد گفت آيا براي اين كه يک مدير حرفه اي باشيد، شايستگي لازم را داريد يا نه؟

سؤال ها مشكل نيستند. در مورد هر سؤال اول سعي كنيد خودتان پاسخ بدهيد و بعد پاسخ را بخوانيد تا ببينيد درست جواب داده‌ايد يا خير...

1) از شما خواسته شده يك زرافه را در يخچال قرار دهيد. چطور اين كار را انجام مي‌دهيد؟

پاسخ:  درب يخچال را باز مي‌كنيم. زرافه را داخل يخچال مي‌گذاريم و سپس درب آن را مي‌بنديم. هدف از اين سؤال اين است كه مشخص شود آيا شما از آن دسته افرادي هستيد كه تمايل دارند مسائل ساده را خيلي پيچيده ببينند يا خير!

2) حال از شما خواسته شده يک فيل را در يخچال قرار دهيد. چه مي‌كنيد؟

پاسخ:  آيا پاسخ شما اين است كه درب يخچال را باز مي‌كنيم و فيل را در يخچال مي‌گذاريم و درب آن را مي‌بنديم؟

نه! اين درست نيست!

پاسخ صحيح اين است كه درب يخچال را باز مي‌كنيم. زرافه را از يخچال خارج مي‌كنيم. فيل را در يخچال مي‌گذاريم و درب آن را مي‌بنديم. اين سؤال براي اين است كه مشخص شود آيا شما به نتايج كار هاي قبلي خود و تأثير آن برتصميم گيري‌هاي بعديتان فكر مي كنيد يا خير.

3) شيرشاه يک كنفرانس براي حيوانات جنگل ترتيب داده است كه به جز يک حيوان، همگي حيوانات در آن حضور دارند. آن یک حيوان غايب كيست؟

پاسخ:‌  يادتان رفته كه فيل الان در يخچال است؟ پس حيوان غايب اين جلسه بايد فيل باشد! هدف از اين سؤال اين است كه حافظه شما در به خاطر سپردن اطلاعات سنجيده شود.

اگر تا اين جا به سؤالات پاسخ درست نداده‌ايد نگران نباشيد، هنوز يك سؤال ديگر مانده است.

4) بايد از يك رودخانه عبور كنيد كه محل سكونت كروكوديل هاست. شما قايق نداريد. چه مي‌كنيد؟

پاسخ:  خيلي ساده است! به داخل رودخانه پريده و با شنا كردن از آن عبور مي كنيد.

كروكوديل‌ها؟ آنها الان در جلسه‌اي هستند كه شيرشاه ترتيب داده! هدف از اين سؤال اين است كه مشخص شود آيا از اشتباه‌هاي قبلي خود درس مي‌گيريد كه دوباره آن ها را تكرار نكنيد يا خير.!!!

حمایت از سریال قهوه تلخ

تو ایران ما قانون کپی رایت کاملاْ رعایت میشه!!!

به همین دلیل...

مهران مدیری در اول قسمت های قهوه تلخ از تمام دوست دارانش درخواست کرده بود که حتی به خواهر و برادر و اقوام سی دی قهوه تلخ را ندهید و فقط نسخه اورجینال را خریداری کنید.

سوتی در حد دانشگاه باهنر

همه جور سوتی دیده بودیم فقط این جورش مونده بود که اونم دیدیم!!!

شرط عشق...

دختر جوانی چند روز قبل از عروسی اش آبله سختی گرفت و بستری شد …

نامزد وی به عیادتش رفت و در میان صحبتهایش از درد چشم خود نالید …

بیماری زن شدت گرفت و آبله تمام صورتش را پوشاند …

مرد جوان عصا زنان به عیادت نامزدش می رفت و از درد چشم می نالید …

موعد عروسی فرا رسید ...

زن نگران صورت خود که آبله آنرا از شکل انداخته بود و شوهرهم که کور شده بود …

همه مردم می گفتند چه خوب عروس نازیبا همان بهتر که شوهرش نابینا باشد …

20 سال بعد از ازدواج زن از دنیا رفت، مرد عصایش را کنار گذاشت و چشمانش را گشود!

همه تعجب کردند و مرد گفت: "من کاری جز شرط عشق را به جا نیاوردم."

مردی که جهنم را خرید!

در قرون وسطا کشیشان بهشت را به مردم می فروختند و مردم نادان هم با پرداخت هر مقدار پولی قسمتی از بهشت را از آن خود می کردند.

فرد دانایی که از این نادانی مردم رنج می برد دست به هر عملی زد نتوانست مردم را از انجام این کار احمقانه باز دارد تا اینکه فکری به سرش زد...

به کلیسا رفت و به کشیش مسئول فروش بهشت گفت: قیمت جهنم چقدره؟ کشیش تعجب کرد و گفت: جهنم؟! مرد دانا گفت: بله جهنم. کشیش بدون هیچ فکری گفت: ۳ سکه مرد سراسیمه مبلغ را پرداخت کرد و گفت: لطفاً سند جهنم را هم بدهید. کشیش روی کاغذ پاره ای نوشت: سند جهنم مرد با خوشحالی آن را گرفت از کلیسا خارج شد.

به میدان شهر رفت و فریاد زد: من تمام جهنم رو خریدم این هم سند آن است. دیگر لازم نیست بهشت را بخرید چون من هیچ کس را داخل جهنم راه نمی دهم...

تكرار زمانه...

مردي 80 ساله با پسر تحصيل کرده 45 ساله­اش روي مبل خانه خود نشسته بودند ناگهان کلاغي كنار پنجرهشان نشست. پدر از فرزندش پرسيد: اين چيه؟ پسر پاسخ داد: کلاغ.

پس از چند دقيقه دوباره پرسيد اين چيه؟ پسر گفت: بابا من که همين الان بهتون گفتم: کلاغه.

بعد از مدت کوتاهي پير مرد براي سومين بار پرسيد: اين چيه؟ عصبانيت در پسرش موج ميزد و با همان حالت گفت: کلاغه کلاغ!

پدر به اتاقش رفت و با دفتر خاطراتي قديمي برگشت. صفحه­اي را باز کرد و به پسرش گفت که آن را بخواند.

در آن صفحه اين طور نوشته شده بود:

امروز پسر کوچکم 3سال دارد. و روي مبل نشسته است هنگامي که کلاغي روي پنجره نشست پسرم 23بار نامش را از من پرسيد و من 23بار به او گفتم که نامش کلاغ است.

هر بار او را عاشقانه بغل مي‌کردم و به او جواب مي‌دادم و به هيچ وجه عصباني نمي‌شدم و در عوض علاقه بيشتري نسبت به او پيدا مي‌کردم.

5 قانون طلایی برای زن گرفتن!

قانون طلايي اول:
بايد زني داشته باشيد که در کارهاي خانه کمک کند، خوب آشپزي کند، گردگيري کند...

قانون طلايي دوم:
بايد زني داشته باشيد که سرگرمتان کند، شما را بخنداند، باعث فراموشي غصه ها شود...

قانون طلايي سوم:
بايد زني داشته باشيد که بتوانيد به او اطمينان کنيد و مطمئن باشيد هيچ وقت به شما دروغ نمي گويد....

قانون طلايي چهارم:
بايد زني داشته باشيد که در کنارش به آرامش برسيد و از بودن با او لذت ببريد...

قانون طلايي پنجم:
خيلي خيلي مهم است که اين چهار زن از وجود يکديگر بي خبر باشند!!!

شـــــــــــــَــــــــک ! ...

هیزم شکن صبح از خواب بیدار شد و دید تبرش ناپدید شده.

شک کرد که همسایه اش آن را دزدیده باشد برای همین تمام روز او را زیر نظر گرفت.

متوجه شد همسایه اش در دزدی مهارت دارد مثل یک دزد راه می رود مثل دزدی که می خواهد چیزی را پنهان کند پچ پچ می کند.

آن قدر از شکش مطمئن شد که تصمیم گرفت به خانه برگردد لباسش را عوض کند و نزد قاضی برود.

اما همین که وارد خانه شد تبرش را پیدا کرد.

زنش آن را جابه جا کرده بود.

مرد از خانه بیرون رفت و دوباره همسایه را زیر نظر گرفت: و دریافت که او مثل یک آدم شریف راه می رود حرف می زند و رفتار می کند.»

آیا میدانید که...

اگر مقداری الکل بر روی عقرب سمی بریزید دچار جنون شده و به خودش نیش میزند.

رعد و برق هوای اطراف خود را تا 3 هزار درجه سانتیگراد گرم میکند.

حس بویایی مورچه با حس بویایی سگ برابری میكند.

یک انسان در طول زندگی خود حدود 20 کیلوگرم پوست از دست میدهد.

مو در حالت معمولی در هر ماه یک سانتیمتر رشد میکند.

یک انسان معمولی در طول زندگی خود حدود یک تن غذا میخورد.

اگر روده انسان صاف بود طول قد آدمی به اندازه یک ساختمان 4 طبقه میشد.

شانس شبیه بودن دو اثر انگشت 1 به 64 میلیارد است.

خون مسیر رفت و برگشت بین قلب و پنجه پا را که طولانی ترین مسیر گردش خون می باشد در عرض 18 ثانیه طی می کند.

رشد كودک در بهار بیشتر است.

در یک سانتی متر پوست شما دوازده متر عصب و چهار متر رگ و مویرگ وجود دارد.

بر طبق گفته متخصصان طب سوزنی، در سر انسان قسمتی وجود دارد که با فشار دادن آن میتوان اشتها را تنظیم کرد. آن قسمت در مقابل لاله گوش قرار دارد.

از دست دادن 20 درصد آب بدن باعث مرگ انسان میشود.

پاچه خواری و تاریخچه ی آن

برو پاچه خواری کن ، نگو چیست آن  /  که بدین سان نمره گیری از این و آن

ایران سال ۱۸۸ هجری شمسی:

در حکایت است مکتب خانه ای در ایران دایر کردندی. در این مکتب خانه، دبیری سختگیر و بد طینت نهادندی تا طفلان را در علوم طبیعی و انسانی و ادبیات، تعلیم دهندی.

دبیر مکتب را " آملا "(آقا ملا) خواندندی. چنانچه طفلی لبخندی نخودی کردندی و یا شیطنتی قلیل از وی سرزدندی، به خشم آملا گرفتار آمدندی و به طرفﺔ العینی، پاهای خود را در هوا دیدندی که همی چوب بر آن فرود آمدندی و دردی جانکاه در سراسر وجودشان همی نشستندی و آنان را به عربده برآوردن وادار کردندی! طفلان چنان عربده برآوردندی که گویی مراحل سیر و سلوک را طی کردندی (!)و غرق در مکاشفه و معامله گشتندی و با هر عربده ای، مرحله ای طی کردندی.

در بین طفلان، طفلی موذی و آب زیرکاه بودندی که همی از فلک شدن و طی کردن سیر و سلوک و عربده برآوردن، واهمه داشتندی! وی به کنج مکتب خانه نشستندی و سکوت اختیار کردندی تا مبادا به خشم آملا گرفتار آمدندی.

ایام بر همین حال گذشتندی تا روزی پاهای آملا را دردی لاعلاج و صعب، در بر گرفتندی. طبیبان حاذق وی را ویزیت (!) کردندی و ماساژ پا (!) برای وی تجویز کردندی. آملا  که فرزند و عیال نداشتندی، ناچار گشتندی، فردی را به خدمت گرفتندی تا در ازای مبلغی، پاهای وی را ماساژ دادندی.

روزی آملا برآن شدندی که از طفلان درس پرسندی. طفل موذی و آب زیرکاه که بسی درس نخوان و خنگ بودندی و همی درس بلد نبودندی، به گوشه ی مکتب خانه فرار کردندنی و در این بین چشمان آملا به وی افتادندی و از او خواستندی که درس پاسخ گویندی.

طفل آب زیرکاه که خود را گرفتار به خشم آملا یافتندی، درجا پاسخ دادندی:" آملا جان، برای من بسی مایه ی مباهات است که پاهای مبارک را ماساژ دادندی تا آملای فرزانه و عالم را از درد رهانندی." پیش از آنکه آملا سخنی برآورندی، طفل موذی، خود را به زیر پای وی کشانندی و پاهای وی را گرفتندی و چنان مالش و خوارش دادندی، که لبخندی بر لبان آملا پدید آمدندی و تصمیم گرفتندی که طفل موذی هر روز پاهای وی را ماساژ دادندی. روزها گذشتندی و طفل پاهای آملا را ماساژ دادندی در حالی که دیگر طفلان فلک گشتندی و عربده ها برآوردندی و مراحل سیرو سلوک را طی کردندی!

از آن پس بود که قصه ی طفل آب زیرکاه و درد پای آملا زبان به زبان، میان مردمان گشتندی و مردم آن طفل را "پاچه خوار" نام نهانندی.

قوانین پاچه خواری:

قوانین زیر رو میتونین با توجه به رفتار اطرافیان خودتون درک کنین:

اولین روش پاچه خواری اینست که همیشه لبخند به روی لب داشته باشین.در واقع این روش مثل خلوص نیت می باشد و اگر خنده به روی لب نداشته باشین و ترش رو و خشن باشین در همین مرحله مردود میشین!

بعد از اینکه سلام و احوال پرسی کردین ، میتونین یه موضوع مرتبط مثل حل تمرین های کلاسی رو پیش بکشین!!! ( تو پرانتز بگم که این مورد میتونه به خودتون هم ضرر برسونه و موجب بدبینی هم کلاسی هاتون نسبت به شما بشه!!! ) یا اینکه شروع کنین و  یه موضوع بی ربط پیدا کنین. مثلاً ، استاد معذرت می خوام ، شما چه درس هایی رو تدریس می کنین؟

در مرحله بعد باید منتظر پاسخ استاد به این سوال و چهره ی استاد در حین پاسخ باشین.به نظر میاد که این پاسخ مهم نباشد ولی مهم ترین بخش همین جاست.اگر استاد با یه لبخند به سوال شما پاسخ داد و گفت فلان درس و فلان درس ، اوضاع واسه مراحل بعدی آمادس.


بقیه مراحل دیگه سلیقه ایست و هرکس باید یه روش ویژه برای خودش پیدا کنه. ولی رعایت کردن مراحل بالا خیلی بهتون کمک میکنه.

در آخر هم وقتی که دیدین استاد داره باهاتون راه میاد آخرین تیر رو بزنین و با یه تعریف جانانه نمرتون رو تضمین کنین.مثلا استاد شما منو یاد معلم سوم راهنمایی ام می اندازین!

یا اینکه؛

اگه همه ی استاد ها مثل شما بودن، دیگه غم نداشتیم!

راز زوج خوشبخت در سالگرد ازدواج

روزی یک زوج، بیست و پنجمین سالگرد ازداوجشان را جشن گرفتند. آنها در شهر مشهور شده بودند به خاطر اینکه در طول 25 سال حتی کوچکترین اختلافی با هم نداشتند. تو این مراسم سردبیرهای روزنامه های محلی هم جمع شده بودند تا علت مشهور بودنشون (راز خوشبختیشونو) بفهمن.

سردبیر میگه: آقا واقعا باور کردنی نیست؟ یه همچین چیزی چطور ممکنه؟

مرد روزای ماه عسل رو بیاد میاره و میگه: بعد از ازدواج برای ماه عسل به شمیلا رفتیم. اونجا برای اسب سواری، دو تا اسب مختلف انتخاب کردیم. اسبی که من انتخاب کرده بودم خوب بود. ولی اسب همسرم به نظر یه کم سرکش بود.

سر راهمون اسب ناگهان پرید و همسرم رو از زین انداخت. همسرم خودشو جمع و جور کرد و به پشت اسب زد و گفت :"این بار اولته" بعد از چند دقیقه دوباره همون اتفاق افتاد. این بار همسرم نگاهی با آرامش به اسب کرد و گفت : " این بار دومته "‌و بعد سوار اسب شد و راه افتادیم.

وقتی که اسب برای سومین بار همسرم رو انداخت؛ همسرم خیلی با آرامش تفنگشو از کیف در آورد و با آرامش شلیک کرد و اون اسب رو کشت. سر همسرم داد کشیدم و گفتم : " چیکار کردی روانی؟دیوونه شدی؟ حیوون بیچاره رو چرا کشتی؟"

همسرم یه نگاهی به من کرد و گفت: " این بار اولته"!

شعر طنزي به بهانه طرح قانون حمايت از خانواده

شعر طنزی به بهانه طرح قانون حمايت از خانواده در مجلس و ترويج تجديد فراش...
ابتدای شعر از زبان زن – انتهای شعر از زبان مرد

******************************************

تجديد فراش

درد دل زن:

همسرم می گفت بد جوری هراسانم همش
در پی آيينه بين و فال و فنجانم همش

حال و روزم از لحاظ روحی اصلا خوب نيست
هيچ مي پرسی چرا در پای قليانم همش؟

صبح، بي بي گل برايم يک خبر آورده بود
ازهمين رو با تاسف، کلّه جنبانم همش

عاقبت تصويب شد قانون تجديد فراش
دارم احساس بدي، غمگين و نالانم همش

مثل سير و سرکه مي جوشد دلم، دلواپسم
چونکه با اسم هوو مي لرزد اين جانم همش

همسر خوبي نبودم، مي پذيرم کاملاً
خاطرت آسوده باشد فکر جبرانم همش

مُرد ديگر آن زن خود خواه لوس بي ادب
بعد از اين يک خانم خوش خلق و مامانم همش

بوده ام ولخرج تا امروز اما بعد از اين
در پي کفش و لباس و کيف ارزانم همش

هرچه مي خواهي برايت مي پزم عالي جناب
قرمه سبزي يافسنجان؟ تحت فرمانم همش

جاي کافي شاپ و استخر و سونا و سينما
بيشتر پيش شما در خانه مي مانم همش

جيغ هايم، نعره هايم، اخم هايم را ببخش
يک مريضي بود و فعلاً تحت درمانم همش

نيستي آش دهن سوزي ولي با اين همه
بي شما حس مي کنم در سطر پايانم همش

درد دل مرد:

گفتم اي يارم، نگارم، همسرم اصلاً نترس
کاسبي ها راکد و در اوج بحرانم همش

بنده فکر پاس چک هامم نه تجديد فراش
هيچ مي پرسي چرا سر در گريبانم همش

ازدواج اين روزها آن هم مجدد، ساده نيست
تازه از آن بار اول هم پشيمانم همش!!!

رشته مهندسی صنایع

آیا این بهترین روش است؟

این سوالی است که فکر یک مهندس صنایع را دائماً به خود مشغول می کند تا به این وسیله بهترین راه را برای تولید محصول وحل مسائل و مشکلات یک واحد صنعتی یا خدماتی پیدا کند ولی مساله این جاست که آن ها فقط در زمینه رشته خود دارای دانش فنی نیستند.

مهندس صنایع کسی است که برای مثال مطلبی را از مهندس شیمی می گیرد و در مورد مشکل مهندس مکانیک از آن استفاده می کند و بهترین روش را به دست می آورد. از سوی دیگر یک مهندس صنایع می تواند شکاف عمیق بین مدیران اجرایی و مهندسان طرح و توسعه را پر کند. چون یک مهندس می تواند حرف های تخصصی اش را به یک مهندس صنایع تفهیم کند، در صورتی که ممکن است نتواند به رئیس غیر مهندس خود نشان دهد که در حال کوشش برای انجام چه کاری است.

در کل می توان گفت که مهندسی صنایع رشته ای است که با طراحی، بهبود و پیاده سازی سیستم های یک پارچه از افراد، مواد، اطلاعات، تجهیزات وانرژی مرتبط است و دراین راه از علوم ریاضی، طبیعی، اجتماعی، و نیز قوانین و روش های تجزیه و تحلیل مهندسی و دانش تخصصی خود بهره می گیرد.

رشته مهندسی صنایع این است که نمی توان این رشته را در یک جمله خلاصه کرد و آن را مانند یک کپسول کوچک ارائه داد. این رشته تحصیلی بسیار وسیع است و از مدیریت گرفته تا زمان سنجی، از کنترل کیفیت تا تجزیه وتحلیل وطراحی، همه را شامل می شود و به همین دلیل وقتی شما می گویید:«من یک مهندس صنایع هستم .»؛ مردم نمی توانند تخصص شما را در یک محدوده کوچک و تنگ محصور کنند.

این رشته در دوره کارشناسی دارای چهار گرایش تولید صنعتی، تکنولوژی صنعتی، تحلیل سیستم ها و ایمنی صنعتی است.

البته این چهار گرایش، در سطح کارشناسی تفاوت چندانی با یکدیگر ندارند؛ زیرا دانشجویان هر یک از گرایش های نامبرده از میان واحدهایی که در دوره کارشناسی می گذرانند، تنها در 10 تا 15 واحد با یکدیگر متفاوت اند که دانشجویان، همین واحدهای متفاوت را نیز می توانند در 8 واحد اختیاری خویش انتخاب کرده و بگذرانند.(گرایش ایمنی صنعتی با 25 واحد اختصاصی متفاوت، بیشترین تفاوت را با گرایش های دیگر دارد.)

هدف از گرایش تولید صنعتی، تربیت مدیران تولید واحدهای صنعتی است.

گرایش تحلیل سیستم ها نیز یک مقدار جنبه نرم افزاری دارد و بیشتر به ارائه راه کاری سیستماتیک می پردازد.

گرایش تکنولوژی صنعتی نیز نسبت به دو گرایش دیگر فنی تر بوده و به مهندسی مکانیک نزدیک تر است. این گرایش به تربیت تکنولوژیست های کارخانه می پردازد.

و در نهایت گرایش ایمنی صنعتی به مسائل مشکل ساز در صنعت از لحاظ ایمنی می پردازد. برای مثال می توان به کوره ها یا آلودگی هوا اشاره کرد. 

توانمندی ها و ویژگی های لازم:

رشته مهندسی صنایع حیطه کاری بسیار گسترده ای دارد. دانشجوی آن باید توانایی های مدیریتی و قدرت تحلیل و درک بالایی داشته باشد و باید در دو درس ریاضی و فیزیک قوی باشد. به خصوص در درس ریاضیات جدید که آمار و احتمالات این درس تا حدی به مهندسی صنایع مربوط می شود.

بدون شرح

مقام اول تعطیلی در جهان!
ایران مقام اول تعطیلی در جهان را دارد!

عضو شو، جايزه بگير

چند وقت پيش ايميلي به من اومد که مي خواست اين حرف رو بزنه:
سنگ مفت، کلاغ هم مفت...
من هم پيش خودم گفتم اون ايميل رو به شما نشون بدم...

اين هم اون ايميل:

يک ماه پيش به من ايميلي اومد که باور نکردم…
موبايل، HDTV و ... رايگان

خوندم و عضو شودم و گوشي N96 را انتخاب کردم حالا امروز گوشي برام اومد به خاطر همين به شما مي گم که شما هم عضو بشين مدت اومدن گوشي براي من حدود 3 هفته بود.

عضويتش هم رايگانه (به نظر من که هيچ ضرري نداره) 10 دقيقه هم بيشتر طول نميکشه.
چرا اين شرکت هداياي مجاني مي دهد ؟ 

اين شرکت در واقع يک شرکت تبليغاتي است که توسط شرکت هاي بزرگي همچون اپل، نوكيا، سوني اريكسون، سامسونگ و ... پشتيباني مي شود.

و در واقع براي آنها تبليغ ميکند که خرج اين گونه تبليغات بسيار کمتر از تبليغات در تلويزيون هاست… 

شما فقط با زير مجموعه گيري مي توانيد گوشي موبايل، کنسولهاي بازي، mp3 player و تلويزيون LCD و ... دريافت کنيد. 

عضو گيري هم فقط از طريق ثبت نام تو سايت صورت ميگيره نه پوليه نه گلد کويسته نه خطر داره فقط تبليغاته، براي عضو گيري هم فقط بايد لينکشو براي دوستت بفرستي… 

مثلا k800 :براي گرفتن اين گوشي نياز به 13 زير مجموعه دارين يعني شما 13 تا دوست ندارين؟
هر گوشي که بخواي يه تعداد خاصي بايد زيرمجموعه جمع کني...

با 23 زير مجموعه ميتونيد يک تلويزيون lcd بگيريد.

تازه آنها هم يک هديه رايگان ميگيرند.

براي انجام مراحل عضویت به ادامه مطلب برويد.

ادامه نوشته

شکنجه آورترین تابلوی دنیا...

در ادامه مطلب عکسی را قرار دادم که عنوانی بهتر از 

شکنجه آورترین تابلوی دنیا

براش نیافتم.


نظر شما چیه؟؟؟

ادامه نوشته

اصطلاحات دوران دانشجویی

دانشجو:
آس وپاس / آسمان جل / طايفه اي ازمجانين كه عرض خود برند وپس ازرقابتي سهمگين خود را به دانشگاه رسانند و از فرط خستگي تا چند سال در آن بياسايند / گوشت قرباني / سوژه تمامي مصاحبات و مقالات و خبرات و تحليلات در برهه انتخابات / نوع صامتش مطلوب زعماست / موجودي ملون وعجيب الخلقه كه كله اش بوي قورمه سبزي مي دهد و در فصول مختلف رنگ عوض مي كند دربرهه اي برانداز است ودر دوره اي هميشه درصحنه وآگاه.

دانشگاه:
تفرجگاه جماعت دانشجو / كعبه آمال طايفه پشت كنكور / گاهي اوقات به جاي ركن چهارم جامعه ايفاي نقش مي كند / سر در نوع تهرانيش جزء پنجاه توماني هاست / محلي مناسب براي جزوه دادن وجزوه ستاندن / به غلط بعضي مي پندارند محل كسب دانش است / دفتر چرک نويس احزاب / كارخانه بيكارسازي.

جزوه:
دفتر طراحي جماعت دانشجو / كشكول مصور / آنچه گرفتنش بهترين بهانه براي اولين صحبت است / آغاز فصل آشنايي / همه چيزاز تمرين و امضا و شعر و يادگاري و قلب تير خورده و گل و بلبل و...الخ / آنچه شما خواسته ايد.

استاد:
بر وزن افتاد / سرور وسالار / آن دسته از دكاتر که با جماعت دانشجو سر و كله ميزنند / سخنش وحي منزل است / از باي بسم ا... تا تاي تمت هرچه بگويد نوشت / طرف قرارداد زيراكسي ها / سوژه جک هاي طايفه دانشجو...اگه مردي بپرس / اول ترم محبوب وآخر ترم مغضوب.

خوابگاه:
آسايشگاه / كانون توطئه / سازمان گفتگوي تمدن ها / جامعه ي باز / چايخانه سنتي / طايفه دانشجو پس از رهايي از كلاس بدانجا رود بخورد بپزد چايي دم كند كتري بار بگذارد نيمرو درست كند همولايتي پيدا كند جک بگويد به تلفن ها پاسخ دهد بازي كند هورا بكشد ونهايتا يكي دو شب مانده به امتحانات محض تنوع جزوات وكتابات را بازكند و به عكس هايش بنگرد / مأمن نه چندان امن دانشجو.

دست فرمون دخترها...

کی میگه دست فرمون دخترها بده ؟؟؟!!!

آيا ميدانيد که...

مدت زمان گردش سياره عطارد به دور خود دو برابر مدت زمان گردش آن به دور خورشيد است.

در هر دو هفته يک زبان در جهان منقرض ميگردد.

يک خرس قادر است با سرعت يک اسب بدود.

اسب ها قادرند در حالت ايستاده بخوابند.

دارکوب ها قادرند 20 بار در ثانيه به تنه درخت ضربه بزنند.

تمامي پستانداران به استثاي انسان و ميمون کور رنگ هستند.

تمام قوهاي کشور انگليس جزو دارايي هاي ملکه انگليس مي باشد.

80 درصد امواج مايکروويو تلفن هاي همراه بوسيله سر جذب مي شوند.

قدفضانوردان هنگامي که درفضا هستند 5 تا 7 سانتيمتر بلندتر مي گردد.

موز پرمصرف ترين ميوه کشور آمريکا است.

ايران، ايراني و شاهنشاه پارس

در اينجا نامه اي را برايتان نقل مي کنم که اصل آن  در موزه لندن نگهداري مي شود و ماجراي زماني است که ارتش يزدگرد سوم از ارتش مسلمانان شکست خورده اند و...

در ابتدا اينو بگم که مطالعه اين نامه اصلا" ضرر نداره پس بهتره يه نگاهي بهش بندازين.

براي مطالعه اين نامه به ادامه مطلب برويد.

ادامه نوشته

کيفيت و استانداردهاي ژاپني ها

چند سال پيش، آي بي ام تصميم گرفت که توليد يکي از قطعات کامپيوترهايش را به ژاپني ها بسپارد.

در مشخصات توليد محصول نوشته شده بود سه قطعه معيوب در هر ده هزار قطعه اي که توليد مي شود قابل قبول است. هنگامي که قطعات توليد شدند و براي آي بي ام فرستاده شدند، نامه اي همراه آنها بود با اين مضمون که مفتخريم که سفارش شما را سر وقت آماده کرده و تحويل مي دهيم.

براي آن سه قطعه معيوبي هم که خواسته بوديد خط توليد جداگانه اي درست کرديم و آنها را فراهم ساختيم؛ اميدواريم اين کار رضايت شما را فراهم سازد.

نام بچه های دوقلوی یک کارمند شرکت آی تی!

شخصی در شرکت آی تی صاحب دوقلو شد.

حدس بزنین نام دوقلوها رو چی گذاشته؟

برای دیدن دوقلوها و اسمشون به ادامه مطلب بروید...

حیفه که این عکس رو نبینین!!!

ادامه نوشته

ايميل اشتباهي

روزي مردي به سفر مي رود و به محض ورود به اتاق هتل، متوجه مي شود که هتل به کامپيوتر و اينترنت مجهز است. تصميم مي گيرد به همسرش ايميل بزند.

نامه را مي نويسد اما در تايپ آدرس دچار اشتباه مي شود و بدون اينکه متوجه شود نامه را مي فرستد.

در اين ضمن در گوشه اي ديگر از اين کره خاکي، زني که تازه از مراسم خاکسپاري همسرش به خانه باز گشته بود با اين فکر که شايد تسليتي از دوستان يا آشنايان داشته باشد به سراغ کامپيوتر مي رود تا ايميل هاي خود را چک کند.

اما پس از خواندن اولين نامه غش مي کند و بر زمين مي افتد.

پسر او با هول و هراس به سمت اتاق مادرش مي رود و مادرش را نقش بر زمين مي بيند و در همان حال چشمش به صفحه مانيتور مي افتد که در ايميل نوشته شده بود:

گيرنده : همسر عزيزم
موضوع : من رسيدم

مي دونم که از گرفتن اين نامه حسابي غافلگير شدي.

راستش آنها اينجا کامپيوتر دارن و هر کس به اينجا مياد مي تونه براي عزيزانش نامه بفرسته. من همين الان رسيدم و همه چيز را چک کردم.

همه چيز براي ورود تو رو به راهه. فردا مي بينمت.

اميدوارم سفر تو هم مثل سفر من بي خطر باشه...

واي چه قدر اينجا گرمه !!!

دختر و پسر خوب!!!

يه دختر خوب...

يه پسر خوب...

براي اطلاع از اين خصوصيات به ادامه مطلب برويد...

ادامه نوشته

عروسي

منت خداي را عز و جل که لذت زن را قند و عسل كه ازدواجش موجب محنت است و به طلاق اندرش مزيد رحمت. هر لنگه كفشي كه بر سر ما مي‌خورد مضر حيات است و چون مكرر موجب ممات. پس در هر لنگه كفش دو ضربت موجود و برهر ضربت آخي واجب.

مرد همان به كه به وقت نزاع
عذر به درگاه نساء آورد
ورنه زنش از اثر لنگه كفش
حال دلش خوب به جا آورد

ضربت لنگه كفش لاحسابش هم از راه رسيده، و جيب شوهر بدبخت را به قيچي خياطي درآورده و حقوق يکماهه او را به بهانه جوئي بخورد.

شوهر و نوكر و كلفت همگي دركارند
تا تو پول بدست آوري وماشين بخري
شوهرت با كت وشلوار پراز وصله بود
شرط انصاف نباشد كه تو مانتو بخري

ديدار تو

تو مثل راز پاييزي و من رنگ زمستانم
چگونه دل اسيرت شد، قسم به شب نمي دانم

تو مثل شمعداني ها پر از رازي و زيبايي
و من در پيش چشمان تو مشتي خاک گلدانم

تو درياي تريني آبي و آرام و بي پايان
و من موج گرفتاري اسير دست طوفانم

تو مثل آسماني، مهربان و آبي و شفاف
و من در آرزوي قطره هاي پک بارانم

نمي دانم چه بايد کرد با اين روح آشفته
به فريادم برس اي عشق، من امشب پريشانم

تو دنياي مني بي انتها و ساکت و سرشار
و من تنها در اين دنياي دور از غصه مهمانم

تو مثل مرز احساسي قشنگ و دور و نامعلوم
و من در حسرت ديدار چشمت رو به پايانم

تو مثل مرهمي بر بال بي جان کبوتر
و من هم يک کبوتر تشنه باران درمانم

بمان امشب کنار لحظه هاي بي قرار من
ببين با تو چه رويايي ست رنگ شوق چشمانم

شبي يک شاخه نيلوفر به دست آبيت دادم
هنوز از عطر دستانت پر از شوق است دستانم

تو فکر خواب گلهايي که يک شب باد ويران کرد
و من خواب تو را مي بينم و لبخند پنهانم

تو مثل لحظه اي هستي که باران تازه مي گيرد
و من مرغي که از عشقت فقط بي تاب و حيرانم

تو مي آيي و من گل مي دهم در سايه چشمت
و بعد از تو منم با غصه هاي قلب سوزانم

تو مثل چشمه اشکي که از يک ابر مي بارد
و من تنها ترين نيلوفر رو به گلستانم

شبست و نغمه مهتاب و مرغان سفر کرده
و شايد يک مه کمرنگ از شعري که مي خوانم

غروب آخر شعرم پر از آرامش درياست
و من امشب قسم خوردم تو را هرگز نرنجانم

به جان هر چه عاشق توي اين دنياي پر غوغاست
قدم بگذار روي کوچه هاي قلب ويرانم

بدون تو شبي تنها و بي فانوس خواهم مرد
دعا کن بعد ديدار تو باشد وقت پايانم

حکمت روزگار

اسمش فلمينگ بود. کشاورز اسکاتلندي فقيري بود. يک روز که براي تهيه معيشت خانواده بيرون رفت، صداي فرياد کمکي شنيد که از باتلاق نزديک خانه مي آمد. وسايلش را انداخت و به سمت باتلاق دويد. اونجا، پسر وحشتزده اي رو ديد که تا کمر تو لجن سياه فرو رفته بود و داد ميزد و کمک مي خواست.

 فلمينگِ کشاورز، پسربچه رو از مرگ تدريجي و وحشتناک نجات داد.

روز بعد، يک کالسکه تجملاتي در محوطه کوچک کشاورز ايستاد. نجيب زاده اي با لباسهاي فاخر از کالسکه بيرون آمد و گفت پدر همان پسري هست که فلمينگ نجاتش داد.

نجيب زاده گفت: شما زندگي پسرم را نجات داديد، ميخواهم از شما تشکر کنم.

کشاورز اسکاتلندي گفت: براي کاري که انجام دادم چيزي نمي خواهم و پيشنهادش رو رد کرد.

در همان لحظه، پسر کشاورز از کلبه رعيتي بيرون آمد. نجيب زاده پرسيد: اين پسر شماست؟ کشاورز با غرور جواب داد بله.

«من پيشنهادي دارم. اجازه بدين پسرتون رو با خودم ببرم و تحصيلات خوب يادش بدهم.اگر پسرتان، مثل شما باشد، در آينده مردي ميشود که ميتوانيد بهش افتخار کنيد» و کشاورز قبول کرد.

بعدها، پسر فلمينگِ کشاورز، از مدرسه پزشکي سنت ماري لندن فارغ التحصيل و در سراسر جهان به الکساندر فلمينگ کاشف پني سيلين معروف شد.

سالها بعد ، پسر مرد نجيب زاده دچار بيماري ذات الريه شد.

چه چيزي نجاتش داد؟ پني سيلين.

اسم پسر نجيب زاده چه بود؟ وينستون چرچيل.

آيا مي دانستيد که ؟

آيا مي دانستيد که اگر مي‌خواهيد از آرواره يک تمساح جان سالم به در ببريد،بايد انگشت‌هايتان را در چشمانش فرو کنيد تا فوراً به ‌شما اجازه فرار بدهد؟

آيا مي دانستيد که اگر براي رفع سوزش دهان توسط فلفل، آب بنوشيد بي فايده است. چون فلفل نوعي روغن پايه است و با آب ترکيب نمي شود. براي رفع اين سوزش بايد نان بخوريد؟

آيا مي دانستيد که نوشابه هاي زرد رنگ، زيانبارتر از نوشابه هاي سياه رنگ هستند؟

آيا مي دانستيد که انسان به طور طبيعي از چهار سالگي به بعد را در حافظه دارد. خاطرات قبل از چهار سالگي به ندرت در حافظه مي مانند؟

آيا مي دانستيد که گوش و بيني در تمام طول عمر انسان در حال رشد مي باشند و بزرگتر مي شوند؟

آيا مي دانستيد که شش چپ، اندکي از شش راست کوچکتر است تا فضاي کافي براي قرارگيري قلب فراهم آيد؟

آيا مي دانستيد که مقاومت موش صحرايي در برابر بي آبي بيشتر از شتر است؟

آيا مي دانستيد اعصابي كه در بدن شما وجود دارد به اندازه فاصله زمين تا ماه است؟

آيا مي دانستيد که قلب انسان ميتواند خون را  ۱۰ متر به بيرون پرتاب کند؟

آيا مي دانستيد که زنبور براي تهيه ۱ کيلو عسل بايد ۱۵۰ هزار بار شهد حمل کند، روي ۱۰ ميليون گل بنشيند و مسافت معادل ۷ بار دور زمين را طي کند؟

الفبای زندگی...

الف: اشتیاق برای رسیدن به نهایت آرزوها

ب: بخشش برای تجلی روح و صیقل جسم

پ: پویایی برای پیوستن به خروش حیات

ت: تدبیر برای دیدن افق فرداها

ث: ثبات برای ایستادن در برابر بازدارنده ها

ج: جسارت برای ادامه زیستن

چ: چاره اندیشی برای یافتن راهی در گرداب اشتباه

ح: حق شناسی برای تزكیه نفس

خ: خودداری برای تمرین استقامت

د: دور اندیشی برای تحول تاریخ

ذ: ذكر گویی برای اخلاص عمل

ر: رضایت مندی برای احساس شعف

ز: زیركی برای مغتنم شمردن دم ها

ژ: ژرف بینی برای شكافتن عمق درد ها

س: سخاوت برای گشایش كارها

ش: شایستگی برای لبریز شدن در اوج

ص: صداقت برای بقای دوستی

ض: ضمانت برای پایبندی به عهد

ط: طاقت برای تحمل شكست

ظ: ظرافت برای دیدن حقیقت پوشیده در صدف

ع: عطوفت برای غنچه نشكفته باورها

غ: غیرت برای بقای انسانیت

ف: فداكاری برای قلب های دردمند

ق: قدر شناسی برای گفتن ناگفته های دل

ك: كرامت برای نگاهی از سر عشق

گ: گذشت برای پالایش احساس

ل: لیاقت برای تحقق امیدها

م: محبت برای نگاه معصوم یك كودك

ن: نكته بینی برای دیدن نادیده ها

و: واقع گرایی برای دستیابی به كنه هستی

ه: هدفمندی برای تبلور خواسته ها

ی: یك رنگی برای گریز از تجربه دردهای مشترک

آیا میدانید که...

قلب ميگو در سر آن است.

اختراع پيچ گوشتي پيش از پيچ صورت گرفت.

مزه سيب، پياز و سيب زميني يکسان مي باشد و تنها به واسطه بوي آنهاست که طعم هاي متفاوتي مي يابند.

در هر 5 ثانيه يک کامپيوتر در سطح جهان به ويروس آلوده مي شود.
 
عمر سنجاقک ها تنها 24 ساعت است.
 
آدولف هيتلر گياه خوار بوده است.
 
قلب وال ها تنها 9 بار در دقيقه مي تپد.
 
لئوناردو داوينچي مخترع قيچي مي باشد.
 
 ۷۰% فقراي جهان را زنان تشکيل مي دهند.
 
 90% سم مارها از پروتئين تشکيل شده است.

۶۰٪ آدم ربايي هاي جهان در کلمبيا به وقوع مي پيوندد.
 
۶۰٪ اعدام هاي جهان در کشور چين به وقوع مي پيوندد.

تصمیم قاطع مدیریتی

روزی مدیر یکی از شرکتهای بزرگ در حالی که به سمت دفتر کارش می رفت چشمش به جوانی افتاد که در کنار دیوار ایستاده بود و به اطراف خود نگاه می کرد.
 جلو رفت و از او پرسید: «شما ماهانه چقدر حقوق دریافت می کنی؟»
 جوان با تعجب جواب داد: «ماهی 2000 دلار».
مدیر با نگاهی آشفته دست به جیب شد و از کیف پول خود 6000 دلار را در آورده و به جوان داد و به او گفت: «این حقوق سه ماه تو، برو و دیگر اینجا پیدایت نشود، ما به کارمندان خود حقوق می دهیم که کار کنند نه اینکه یکجا بایستند و بیکار به اطراف نگاه کنند.»
جوان با خوشحالی از جا جهید و به سرعت دور شد. مدیر از کارمند دیگری که در نزدیکیش بود پرسید: «آن جوان کارمند کدام قسمت بود؟»
کارمند با تعجب از رفتار مدیر خود به او جواب داد: «او پیک پیتزا فروشی بود که برای کارکنان پیتزا آورده بود.»
شرح حکایت
برخی از مدیران حتی کارکنان خود را در طول دوره مدیریت خود ندیده و آنها را نمی شناسند. ولی در برخی از مواقع تصمیمات خیلی مهمی را درباره آنها گرفته و اجرا می کنند.

نشانه های خوش شانسی

من خودم به این چیزا اعتقادی ندارم ولی برای سرگرمی خوبه!!!

متولدین فروردین
رنگ شانس : قرمزملایم
اعداد شانس : 6 ، 9 ، 15 و 343
روز اقبال : سه شنبه
همراهان مناسب : مرداد ، خرداد ، آذر

متولدین اردیبهشت
رنگ شانس : صورتی وآبی روشن
اعداد شانس : 5 ، 6 ، 13 ، 188 و 4524
روز اقبال : جمعه
همراهان مناسب : تیر ، شهریور ، دی ، اسفند

متولدین خرداد
رنگ شانس : نارنجی
اعداد شانس : 3 ، 5 ، 24 ، 433 ، 2545
روز اقبال : چهارشنبه
همراهان مناسب : مرداد ، فروردین ، مهر ، بهمن

متولدین تیر
رنگ شانس : سفید نقره ای ، آبی نیلی
اعداد شانس : 2 ، 4 ، 12 ، 456 و 9742
روز اقبال : دوشنبه
همراهان مناسب : اردیبهشت ، اسفند ، آبان

متولدین مرداد
رنگ شانس : زرد طلایی
اعداد شانس : 1 ، 4 ، 34 ، 653 و 6743
روز اقبال : یکشنبه
همراهان مناسب : فروردین ، آذر

متولدین شهریور
رنگ شانس : قهوه ای و کرم
اعداد شانس : 0 ، 5 ، 16 ، 888 ، 6848
روز اقبال : چهار شنبه
همراهان مناسب : دی ، اردیبهشت

متولدین مهر
رنگ شانس : بنفش وقهوه ای
اعداد شانس : 2 ، 6 ، 16 ، 432 ، 9143
روز اقبال : جمعه
همراهان مناسب : آذر ، بهمن ، خرداد

متولدین آبان
رنگ شانس : قرمز روشن وسیاه
اعداد شانس : 3 ، 5 ، 7 ، 8 ، 9 ، 83 و 659
روز اقبال : سه شنبه
همراهان مناسب : تیر واسفند

متولدین آذر
رنگ شانس : آبی وسفید
اعداد شانس : 3 ، 12 ، 582 ، 934 و 2343
روز اقبال : پنجشنبه
همراهان مناسب : فروردین ، مهر ، مرداد ، بهمن

متولدین دی
رنگ شانس : سفید وقهوه ای
اعداد شانس : 8 ، 9 ، 62 ، 122 ، 7544
روز اقبال : شنبه
همراهان مناسب : شهریور ، اردیبهشت

متولدین بهمن
رنگ شانس : آبی تیره
اعداد شانس : 4 ، 8 ، 10 ، 84 ، 915 و 999
روز اقبال : یکشنبه
همراهان مناسب : خرداد ، آذر ، مهر

متولدین اسفند
رنگ شانس : آبی آسمانی وقهوه ای روشن
اعداد شانس : 7 ، 11 ، 73 و 354
روز اقبال : پنج شنبه
همراهان مناسب : اردیبهشت ، تیر ، دی ، آبان

آیا می توانید این متن را به راحتی بخوانید?!

اين متن جالب را بخوانيد تا از نحوه پردازش کلمات در مغز مطلع شويد!

چناچنه به طور رومزره به زبان فارسي صبحت مي کيند، خاوهيد تواسنت اين نوتشه را بخاونيد. در داشنگاه کبمريج انگلتسان تقحيقي روي روش خوادنه شدن کملات در مغز اجنام شده است که مخشص مي کند که مغز انسان تهناحروف اتبدا و اتنها ي کلمات را پدرازش کرده و کمله را مي خاوند. به هيمن دليل است که با وجود به هم ريتخگي اين نوتشه شما تواسنتيد آنرا بخاونيد!

کار تیمی...

رمز موفقيت؟؟؟!!!

روزي از روزها گروهي از قورباغه هاي كوچک تصميم گرفتند كه با هم مسابقه دو بدهند. هدف مسابقه رسيدن به نوک يک برج خيلي بلند بود. جمعيت زيادي براي ديدن مسابقه و تشويق قورباغه ها جمع شده بودند و مسابقه شروع شد. راستش، كسي توي جمعيت باور نداشت كه قورباغه هاي به اين كوچكي بتوانند به نوک برج برسند. شما مي توانستيد جمله هايي مثل اين ها را بشنويد: «اوه، عجب كار مشكلي!!»، «اونها هيچ وقت به نوک برج نمي رسند.» يا «هيچ شانسي براي موفقيتشون نيست. برج خيلي بلنده!»
قورباغه هاي كوچک يكي يكي شروع به افتادن كردند بجز بعضي كه هنوز با حرارت داشتند بالا و بالاتر مي رفتند. جمعيت هنوز ادامه مي داد: «خيلي مشكله! هيچ كس موفق نمي شه!» و تعداد بيشتري از قورباغه ها خسته و از ادامه دادن منصرف مي شدند. ولي فقط يكي به رفتن ادامه داد؛ بالا، بالا و باز هم بالاتر. اين يكي نمي خواست منصرف بشه! بالاخره بقيه از بالا رفتن منصرف شدند به جز اون قورباغه كوچولو كه بعد از تلاش زياد تنها قورباغه اي بود كه به نوک رسيد! بقيه قورباغه ها مشتاقانه مي خواستند بدانند او چگونه اين كار را انجام داد؟
آن ها از او پرسيدند كه چطور قدرت رسيدن به نوک برج و موفق شدن را پيدا كرده؟ و  بعد از پرس و جوي  فراوان ..........
مشخص شد كه برنده مسابقه كر بوده!


رمز موفقيت: کر بودن !!!

گربه و كاسه...

عتيقه فروشي در روستايي به منزل رعيتي ساده وارد شد؛ ديد كاسه اي نفيس و قديمي دارد كه در گوشه اي افتاده و گربه در آن آب مي خورد. ديد اگر قيمت كاسه را بپرسد رعيت ملتفت مطلب مي شود و قيمت گراني بر آن مي نهد. لذا گفت: عموجان چه گربه قشنگي داري آيا حاضري آن را به من بفروشي؟ رعيت گفت: چند مي خري؟ گفت: يك درهم. رعيت گربه را گرفت و به دست عتيقه فروش داد و گفت: خيرش را ببيني. عتيقه فروش پيش از خروج از خانه با خونسردي گفت: عموجان اين گربه ممكن است در راه تشنه اش شود بهتر است كاسه آب را هم به من بفروشي. رعيت گفت: قربان، من به اين وسيله تا به حال پنج گربه فروخته ام. كاسه، فروشي نيست.

سزای هر گنه کار...

 

برای دیدن تصویر اعدام جنایتکاری که دخترها را عمدی می ترساند؛

به ادامه مطلب بروید!!!

 

ادامه نوشته

شادی های بچه ها در مسابقه پنج شنبه

شما در کاریکاتور زیر میتونین ببینین، وقتی بچه ها در مسابقه پنج شنبه گل می زدن چطوری شادی می کردن!!!

کل کل دوتا شاعر در مورد دختر و پسر!!!

خانم ناهيد نوري :

به نام خدايي که زن آفريد / حکيمانه امثال ِ من آفريد
خدايي که اول تو را از لجن / و بعداً مرا از لجن آفريد !
براي من انواع گيسو و موي / براي تو قدري چمن آفريد !
مرا شکل طاووس کرد و تورا / شبيه بز و کرگدن آفريد !
به نام خدايي که اعجاز کرد / مرا مثل آهو ختن آفريد
تورا روز اول به همراه من / رها در بهشت عدن آفريد
ولي بعداً آمد و از روي لطف / مرا بي کس و بي وطن آفريد
خدايي که زير سبيل شما / بلندگو به جاي دهن آفريد !
وزير و وکيل و رئيس ات نمود / مرا خانه داري خفن آفريد
براي تو يک عالمه کِيْسِ خوب / شراره ، پري ، نسترن آفريد
براي من اما فقط يک نفر / براد پيت من را حَسَنْ آفريد !
برايم لباس عروسي کشيد / و عمري مرا در کفن آفريد
به نام خدايي که سهم تو را / مساوي تر از سهم من آفريد

پاسخ دندان شکن از نادر جديدي :

به ‌نام خداوند مردآفرين / که بر حسن صنعش هزار آفرين
خدايي که از گِل مرا خلق کرد / چنين عاقل و بالغ و نازنين
خدايي که مردي چو من آفريد / و شد نام وي احسن‌الخالقين
پس از آفرينش به من هديه داد / مکاني درون بهشت برين
خدايي که از بس مرا خوب ساخت / ندارم نيازي به لاک، همچنين
رژ و ريمل و خط چشم و کرم / تو زيبايي‌ام را طبيعي ببين
دماغ و فک و گونه‌ام کار اوست / نه کار پزشک و پروتز، همين !
نداده مرا عشوه و مکر و ناز / نداده دم مشک من اشک و فين!
مرا ساده و بي‌ريا آفريد / جدا از حسادت و بي‌خشم و کين
زني از همين سادگي سود برد / به من گفت از آن سيب قرمز بچين
من ساده چيدم از آن تک‌ درخت / و دادم به او سيب چون انگبين
چو وارد نبودم به دوز و کلک / من افتادم از آسمان بر زمين
و البته در اين مرا پند بود / که اي مرد پاکيزه و مه‌جبين
تو حرف زنان را از آن گوش گير / و بيرون بده حرفشان را از اين
که زن از همان بدو پيدايش‌ات / نشسته مداوم تو را در کمين !

یک شیوه لطیف برای مبارزه با بد حجابی!

ابوالفضل زرویی نصرآباد

در آموزش شیوه تذکر به اناث و کنترل احساس و شکایت از

وسواس الخناس و لزوم پرهیز از فشار بر مردم روزگار می فرماید:

به به ای خانم قشنگ و ملوس
که قدم می زنی به مثل عروس
ای که در پیش آینه با تاپ
کرده ای یک دو ساعتی میک آپ
روی اجزای صورتت یک یک
ریمل و سایه و رژ و پن کک
شده ای -چشم خواهری!- خوشگل
می بری از بزرگ و کوچک دل
نگو اصلا" که:«ذاتا" این مدلم»
خودم این کاره ام عزیز دلم
من که این قدر خویشتن دارم
باز، دیوانه می شوم دارم!
که اگر موجبات ننگی تو
پس چرا این قدر قشنگی تو؟!
خواهرم توی این بریز و بپاش
تا حدودی به فکر ما هم باش
پیش خود فکر کن که مرد غریب
گر ببیند تو را به این ترتیب
از لبش آب راه می افتد
طفلکی در گناه می افتد
من خودم بی خیال دنیاشم
نه که منظور من خودم باشم
مشکل از سوی جوجه کفترهاست
غصه ام معضل جوانترهاست
که به یک جلوه زن از مریخ
خل و دیوانه می شوند از بیخ...
رشته را می کنند هی پنبه
بس که نا واردند و بی جنبه
الغرض این از این همین دیگر
روسری را جلو بکش خواهر!

آیا می دانستید  که...(1)

کانادا يک واژه هندي به معني روستاي بزرگ مي باشد.
 

جليقه ضد گلوله، برف پاک کن شيشه خودرو و پرينتر ليزري همگي اختراعات زنان مي باشد.
 

 خرگوشها و طوطي هابدون نيازبه چرخاندن سر خود قادرند پشت سرخود را ببينند.
 

مادر و همسر گراهام بل مخترع تلفن، هر دو ناشنوا بودند.
 

10% وزن بدن انسان (بدون آب ) را باکتريها تشکيل مي دهند.
 

 11% جمعيت جهان را چپ دستان تشکيل مي دهند.
 

 98% وزن آب از اکسيژن تشکيل يافته است.
 

 رشد دندانهاي سگ آبي هيچگاه متوقف نمي گردد.

  
شامپانزه ها قادرند مقابل آينه چهره خود را تشخيص دهند اما ميمونها نمي توانند.

 

فوائد پاره آجر!

روزي مردي ثروتمند در اتومبيل جديد و گران قيمت خود با سرعت فراوان از خيابان كم رفت و آمدي مي‌گذشت. ناگهان از بين دو اتومبيل پارك شده در كنار خيابان يك پسر بچه پاره آجري به سمت او پرتاب كرد. پاره آجر به اتومبيل او برخورد كرد. مرد پايش را روي ترمز گذاشت و سريع پياده شد و ديد كه اتومبيلش صدمه زيادي ديده است. به طرف پسرك رفت و او را سرزنش كرد. پسرك گريان، با تلاش فراوان بالاخره توانست توجه مرد را به سمت پياده رو، جايي كه برادر فلجش از روي صندلي چرخدار به زمين افتاده بود جلب كند.

پسرك گفت: "اينجا خيابان خلوتي است و به ندرت كسي از آن عبور مي كند. برادر بزرگم از روي صندلي چرخدارش به زمين افتاده و من زور كافي براي بلند كردنش ندارم. براي اينكه شما را متوقف كنم ناچار شدم از اين پاره آجر استفاده كنم". مرد بسيار متأثر شد و از پسر عذر خواهي كرد. برادر پسرك را بلند كرد و روي صندلي نشاند و سوار اتومبيل گران قيمتش شد و به راهش ادامه داد.

نکته ها :

نکته اخلاقي: در زندگي چنان با سرعت حركت نكنيم كه ديگران مجبور شوند براي جلب توجه ما پاره آجر به طرفمان پرتاب كنند! خدا در روح ما زمزمه مي كند و با قلب ما حرف ميزند. اما بعضي اوقات زماني كه ما وقت نداريم گوش كنيم، او مجبور مي شود پاره آجر به سمتمان پرتاب كند. اين انتخاب خودمان است كه گوش بكنيم يا نكنيم!

نکته مديريتي: به محيط داخلي و خارجي سازمان خود به اندازه كافي توجه داشته باشيد. ذينفعان داخلي و خارجي سازمان را در نظر بگيريد و به خواستها و نيازهاي آنها توجه كنيد. نيروي انساني به عنوان يك سيستم طبيعي زنده و هوشمند و سازمان به عنوان يك سيستم اجتماعي پيچيده، رفتارهاي متنوع و پيچيده‌اي از خود نشان مي‌دهند كه حكم «پاره آجر» حكايت را دارند اما به آن سادگي كه مرد ثروتمند متوجه پاره آجر شد مديران نخواهند توانست «پاره آجرهاي» نيروي انساني و سازمان را درك كنند چرا كه نوع آنها متنوع، پيچيده بوده و داراي معاني مختلف هستند و ممكن است خود را در قالب نقاط قوت و ضعف نشان دهند. بنابراين بايد شناخت كافي نسبت به نيروي انساني و سازمان خود داشته باشند و رفتار و سبك متناسب با مديريت آنها را بكار بندند. هم‌چنين محيط خارجي سازمان نيز بايد بررسي شود و «پاره آجرهايي» كه در قالب فرصت‌ها و تهديدها در پيش روي سازمان قرار مي‌گيرند، پيش از آنكه مانند پاره آجر به سازمان صدمه بزنند، شناسايي شده و رفتار مناسب براي برخورد با آنها اتخاذ شود.

مسابقه اي که شما مي بازيد!

سوالات زير را بخونين و جواباتون را در نظرات بگذارين؛
پس از چند روز پاسخ هاي صحيح و برترين شرکت کنندگان اعلام ميشن.

ادامه نوشته

دلفين، دومين جاندار باهوش جهان شناخته شد.

ادامه نوشته

عجيب ترين رسم هاي ازدواج در دنيا

در هر گوشه دنيا آداب و رسومي در ازدواج است. برخي از اين آداب و رسوم گاه باعث شگفتي ديگران مي شود از جمله:
در اسکاتلند يکي از رسم هاي قبل از مراسم اصلي ازدواج آن است که بايد عروس را سياه کرد. طبق اين رسم، اطرافيان بايد عروس را غافلگير کرده و بدون اين که خبر داشته باشد روي سرش مواد کثيف کننده اي همچون آب کثيف، تخم مرغ، سس هاي مختلف، پر و موادي از اين قبيل بريزند. سپس عروس که کاملاً کثيف شده توسط همان اطرافيان، دور شهر چرخانده مي شود و حتي او را به چند قهوه خانه و رستوران شلوغ هم مي برند که همه او را ببينند!
يکي از جالب ترين رسم هاي قديمي آلمان اين است که فاميل عروس و داماد، قبل از مراسم تعداد زيادي ظرف وظروف را مي شکنند و بعد عروس و داماد را مجبور مي کنند تا آن ها را جمع کنند. طبق سنن آلماني وقتي عروس و داماد با يکديگر اين ظروف شکسته را که با تلاش بسيار اطرافيان پخش شده جمع مي کنند در حقيقت خود را آماده مي سازند که در کنار يکديگر به جنگ با مشکلات زندگي بروند و اين کار براي عروس و داماد خوش يمن است.
بخوانيد مطلبي را که در حال رسم شدن است:
زوج هاي رومانياي که مي خواهند در شهر بخارست- پايتخت اين کشور- ازدواج کنند، بايد سندي حاکي از کاشت يک درخت در اين شهر به شهرداري ارائه دهند تا مجوز ازدواج آن ها صادر شود. شهرداري بخارست مي خواهد با اين طرح، پايتخت روماني را به شهري سبز تبديل کند.

واردات سنگ قبر از چين!

توي بازارها هر جا که نگاه مي کرديم هميشه اثري از جنس هاي چيني را مي ديديم، چندي پيش هم که شنيديم مهر نمازهاي کربلايي را از چين وارد بازارهاي کربلا مي کنند و به فروش مي رسانند.
تا اينکه توي روزنامه اي مطلب زير را ديدم که متوجه شدم غير از بازارها جديداً ميتونيم توي قبرستاني ها هم آثار هنري برادران چيني را مشاهده کنيم:
رئيس بنياد معادن سنگ کوثر کشور با اشاره به اينکه متأسفانه حتي در حال حاضر ما در زمينه «سنگ قبر» هم از کشور چين واردات داريم، عنوان کرد:کشور چين با ورود به بازارهاي بين المللي سنگ و کاهش هزينه ها در اين زمينه سطح بهره وري خود را بالا برده است.

سوالات آزمايش هوش...

سوالات رو بخونين و براي خودتون جواب بدين؛

 بعدش جوابشون را با جواب خودتون مقايسه کنين:

ادامه نوشته

اهل دانشگاهم!

اهل دانشگاهم!

روزگارم خوش نيست

ژتوني دارم، خرده پولي، سر سوزن هوشي

دوستاني دارم بهتر از شمر و يزيد

دوستاني هم چون من مشروط

و اتاقي که همين نزديکي است؛

پشت آن کوه بلند.

ادامه نوشته

دانشگاه آزاد

سپاس و ستايش دانشگاه آزاد را، که ترکش موجب بي مدرکي است و به کلاس اندرش مزيد دربه دري؛

هر ترمي که آغاز مي شود موجب پرداخت زر است و چون به پايان رسد مايه ضرر، پس در هر سالي دو ترم موجود و بر هر ترمي شهريه اي واجب.

از جيب و جان که برآيد کزعهده خرجش به درآيد.

چهارشبه سوری

چهارشبه سوری میتونه مثل عکس زیر قشنگ باشه

اما  همیشه  یه جور پایان تلخ به همراه داره.

کشیش...

بر سر گور كشيشي در كليساي وست مينستر نوشته شده است:

«كودك كه بودم مي خواستم دنيا را تغيير دهم.

بزرگتر كه شدم متوجه شدم دنيا خيلي بزرگ است من بايد انگلستان را تغيير دهم.

بعد ها دنيا را هم بزرگ ديدم و تصميم گرفتم شهرم را تغيير دهم.

در سالخوردگي تصميم گرفتم خانواده ام را متحول كنم.

اينك كه در آستانه مرگ هستم مي فهمم كه اگر روز اول خودم را تغيير داده بودم، شايد مي توانستم دنيا را هم تغيير دهم!!!»

تست هوش فوق العاده

مسئله 1 - فرض كنيد راننده يك اتوبوس برقي هستيد . در ايستگاه اول 6 نفر وارد اتوبوس مي شوند ، در ايستگاه دوم 3 نفر بيرون مي روند و پنج نفر وارد مي شوند . راننده چند سال دارد ؟

مسئله 2 - پنج كلاغ روي درختي نشسته اند ، 3 تا از آنها در شرف پرواز هستند . حال چه تعداد كلاغ روي درخت باقي مي ماند ؟

مسئله 3 - چه تعداد از هر نوع حيوان به داخل كشتي موسي برده شد ؟

مسئله 4 - شيب يك طرف پشت بام شيرواني شكلي ، شصت درجه است و طرف ديگر 30 درجه است . خروسي روي اين پشت بام تخم گذاشته است . تخم به كدام سمت پرت مي شود ؟

مسئله 5 - اين سوال حقوقي است . هواپيمايي از ايران به سمت تركيه در حركت است و در مرز اين دو سقوط مي كند ، بازمانده ها را كجا دفن مي كنند ؟

مسئله 6 - من دو سكه به شما مي دهم كه مجموعش 30 تومان مي شود. اما يكي از آنها نبايد 25 توماني باشد . چطور ؟

 

میتونین  سوال ها را همراه با جواب ها در ادامه مطلب مطالعه کنین.

ادامه نوشته

سفر زيارتي، سياحتي و هميشگي آخرت با اقامت دائم

 

شرکت هواپيمايی آخرت

ثبت نام می کند !!!

 

ادامه نوشته

درخواست سیانور از داروخانه

خانمی وارد داروخانه می‏شه و به دکتر داروساز می‏گه که به سیانور احتیاج داره! داروسازه می‏گه واسه چی سیانور می‌‌خوای؟
خانمه توضیح می‏ده که لازمه شوهرش را مسموم کنه!
چشم‌های داروسازه چهارتا می شه و می‏گه: خدا رحم کنه! خانوم من نمی‌تونم به شما سیانور بدم که برید و شوهرتان را بکُشید! این بر خلاف قوانینه! من مجوز کارم را از دست خواهم داد...

هر دوی ما را زندانی خواهند کرد و دیگه بدتر از این نمی‏شه! نه خانوم، نـــه! شما حق ندارید سیانور داشته باشید و حداقل من به شما سیانور نخواهم داد.
بعد از این حرف خانمه دستش رو می‏بره داخل کیفش و از اون یه عکس می‏آره بیرون... عکسی که در اون شوهرش و زن داروسازه توی یه رستوران داشتند شام می‌خوردند. داروسازه به عکسه نگاه می کنه و می‏گه: چرا به من نگفته بودید که نسخه دارید؟!

نتیجه‌ی اخلاقی: وقتی به داروخانه می‌روید، اول نسخه‌ی خود را نشان بدهید!!!

نظر دهید...آیا واقعاً اینجوریه؟؟؟!!!

مقایسه جالب

نمي دونم چقدر از فيلم ها و اسمشون يادتون هست اما اين مقايسه جالب را بخونين:

رهايي از امتحان: فرار از اردوگاه
مراقب امتحان: چشم سوم
سالن امتحان: جايگاه جهنمي
امتحان رياضي: ملاقات با مرگ
خر ملّا: سيمرغ
خورجين ملّا: کيف انگليسي
آخرين شلاقي که استاد مي زند: شليک نهايي
نصيحت هاي استاد: کمربند را ببنديد
رفتن به پاي تخته: گذشتن از ميدان مين
خنده استاد: قهقهه
فرياد استاد: ريزش کوه
حياط دانشگاه: ملاقات گاه زندانيان
کلاس زبان: بيگانه اي در ميان ما
درد دل هاي استاد: عشق گمشده
وساطت يک استاد براي دانشجو: در پناه تو
دو استاد رقيب: دوئل
خوابگاه دانشگاه: سلول انفرادي
کلاس ما: خانه اي در تاريکي
قلدر کلاس: رئيس بزرگ
قلدر دانشکده: اژدها
تعطيلي: آرزوي محال
ايام تعطيلي: روزي روزگاري
تابستان: عشق گمشده
دانشکده چمران: مجردها
دانشجو افتاده: ديوانه اي در شهر
دانشجو مشروط: شمعي در باد
دانشجو اخراجي: مسافر تاريکي
دلقک کلاس: عمو پورنگ
شلاق زدن استاد:شمشيرباز ماهر
توالت دانشکده: ويلايي در شمال
استاد تربيت بدني: رستم بيگ
استاد انديشه اسلامي: مردي از جنس بلور
رئيس بخش: کارآگاه گجت
استاد مشاور:  پليس جوان
هفته گراميداشت اساتيد: شاخه گلي براي عروس
نمره بيست: جايزه بزرگ
 لبخند استاد: پارتي
کلاس تربيت بدني: پهلوانان نمي ميرند
ياد کلاس تربيت بدني: عشق سال هاي جنگ
کلاس نقشه کشي: دايره مرگ
کلاس ادبيات: سفر خيالي
خروج از دانشگاه: خرمشهر آزاد شد
دفتر بخش: در قلب آتش
خط واحد دانشگاه: ارابه مرگ
بوفه دانشگاه: زير بازارچه
دانشگاه غير انتفاعي: شهر قشنگ
کلاس شلوغ پلوغ: زندان زنان
نماينده کلاس: پسري با کفش هاي کتاني
چرت در کلاس: خواب و بيدار
اولين دانشجويي که روي تخته تمرين حل مي کند: قرباني
نگاه معصومانه دانشجو به استاد: آه، مي خواهم زنده بمانم
معصوميت شاگرد: چشمان آبي زهرا
معدل الف کلاس: ملوان زبل
شاگرد هاي تنبل کلاس: نخاله هاي فراري
شب امتحان: شام آخر.

پيش ازاين ها فکرمي کردم خدا

پيش ازاين ها فکرمي کردم خدا
خانه اي دارد کنارابرها
مثل قصر پادشاه قصه ها
خشتي ازالماس وخشتي ازطلا
پايه هاي برجش ازعاج و بلور
برسرتختي نشسته با غرور
ماه، برق کوچکي از تاج او
هرستاره، پولکي ازتاج او
اطلس پيراهن او، آسمان
نقش روي دامن او، کهکشان
رعد وبرق شب، طنين خنده اش
سيل وطوفان، نعره توفنده اش
دکمه پيراهن او، آفتاب
برق تيغ و خنجر او، ماهتاب
هيچ کس از جاي او آگاه نيست
هيچ کس  را درحضورش راه نيست...

ادامه نوشته

تجربه

تجربه معلم سخت گيري است،

اول امتحان مي گيرد و بعد درس مي دهد.

دانشجو کيست؟؟؟

در ضمينه پيدايش دانشجو، اين موجود عجيب و شگرف، متخصصان علم دانشجوشناسي سه فرضيه را معقول تر از ساير فرضيه ها مي دانند:
فرضيه اول:
دانشجو به مراتب بعد از خلقت دانش به وقوع پيوسته است به عبارتي حتي دانشگاه و سلف نيز در دوران ما قبل دانشجو وجود داشته اند. نظريه دانان براي اثبات اين ادعا به برخي کتب باجه شناسي استناد مي کنند، که در آن دانشجو به معناي جونده دانش،جونده لقمه آماده و جزوه نويس معنا شده است. طرفداران بسيار اين فرضيه معتقدند اين جونده، مطيع و بي آزار است ولي از موجودي به نام استاد بيمناک است. دانشجو معمولاً ساعت يک بعدازظهر ناهار مي خورد و ساعت هفت عصر شام مي خورد و پس از آن کمتر ميلي به شکار از خود نشان مي دهد. زيستگاه اين موجود معمولاً خوابگاه و نواحي نمور و کم نور مي باشد آن شباهت زيادي به لانه زنبور و خانه هاي جدول دارد. برخلاف ساير موجودات دو زيست نوع مهاجر از نوع بومي مقاوم تر بوده و در شرايط بي هوازي و نبود آب و هوا مدت ها دوام مي آورد از جمله هنگام تعطيلي سلف در جمعه و ايام تعطيل.اياب و ذهاب توسط کنسروهاي تک صندلي با گنجايش نامحدود انجام مي شود.
ادامه نوشته