سال نو همگی مبارک...

داره میره یا داره میاد؟؟؟!!!

به نظر شما در حال پریدنه یا در حال فرود اومدن؟!

ناسا و مشکل نوشتن در فضا

متن حکایت

هنگامی ‌که ناسا برنامه فرستادن فضانوردان به فضا را آغاز کرد، با مشکل کوچکی روبرو شد. آنها دریافتند که خودکارهای موجود در فضای بدون ‌جاذبه کار نمی‌کنند. (جوهر خودکار به سمت پایین جریان نمی یابد و روی سطح کاغذ نمی‌ریزد.)

برای حل این مشکل آنها شرکت مشاورین اندرسون را انتخاب کردند. تحقیقات بیش از یک دهه طول کشید، 12میلیون دلار صرف شد و در نهایت آنها خودکاری طراحی کردند که در محیط بدون جاذبه می نوشت، زیر آب کار می کرد، روی هر سطحی حتی کریستال می نوشت و از دمای زیرصفر تا 300 درجه‌ سانتیگراد کار می کرد.
روس‌ها راه حل ساده تری داشتند: آنها از مداد استفاده کردند!

شرح حکایت

این داستان مصداقی برای مقایسه دو روش در حل مسئله است.
تمرکز روی مشکل (نوشتن در فضا) یا تمرکز روی راه حل (نوشتن در فضا با خودکار).

پیام تبریک...

درود بر آنان که خالق شرایط اند نه زاده ی شرایط!

پنجم اسفند ماه مصادف با سالروز تولد خواجه نصیر الدین محمد

بن حسن جهرودی طوسی و روز ملی مهندس را به همه ی

مهندسان عزیز به خصوص مهندسان صنایع گرامی و صد البته

به جناب آقای خواجه نصیرالدین طوسی تبریک عرض می نمایم.

یه روز...

یه روز یه ترک بود ...

اسمش ستارخان بودوباقرخان شایدهم اسماعیل خان(صولت الدوله قشقایی) شجاع

 بودند و نترس.

در دوران استبداد که نفس کشیدن هم جرم بود ، با کمک دیگر مبارزان ترک ، در براب
ر

 دیکتاتوری ایستاد

او برای مردم ایران ، آزادی می‌خواست

و در این راه ، زیست و مبارزه کرد و به تاریخ پیوست تا فرزندان این ملک ، طعم آزادی

 و مردمسالاری و رهایی از استبداد را بچشند.

یه روز یه رشتی بود...

اسمش میرزا کوچک خان بود، میرزا کوچک خان جنگلی.


او می‌توانست از سبزی جنگل های شمال و از دریای آبی اش لذت ببرد و عمری را

 به خوشی و آرامش سپری کند

اما سرزمین اش را دوست داشت و مردمانش را

و برای همین در برابر ستم ایستاد

آنقدر که روزی سرش را از تنش جدا کردند.

یه روز یه اصفهانی بود...

اسمش حسین خرازی

وقتی عراقی ها به کشورش حمله کردند ، جانش را برداشت و با خودش برد دم توپ و

 گلوله و خمپاره.

کارش شد دفاع از مردم سرزمینش ، از ناموس شان و از دین شان.

آنقدر جنگید و جنگید تا در یکی از روزهای آن جنگ بزرگ ، خونش بر زمین ریخت و

خودش به آسمان رفت.

یه روز یه ترک و رشتی و فارس و کرد و لر و اصفهانی و عرب و...!

تا اینکه یه عده رمز دوستی ما رو کشف کردند

و به صرافت شکستن قفل دوستی ما افتادند

و از آن پس "یه روز یه ... بود" را کردند جوک تا این ملت ، به جای حماسه های

اقوام این سرزمین که به عشق همدیگر ، حتی جانشان را هم نثار کرده اند ، به

"جوک ها " و "طعنه ها" و "تمسخرها" سرگرم باشند و چه قصه غم انگیزی!.؟؟؟


USBGH.BLOGFA.COM

دانشجویان قشقایی دانشگاههای زاهدان

بچه دار شدن آرایشگر

 

در شهری در آمریكا، آرایشگری زندگی می‌كرد كه سالها بچه‌دار نمی‌شد.

 او نذر كرد كه اگر بچه‌دار شود، تا یك ماه سر همه مشتریان را به رایگان اصلاح كند.بالاخره خدا خواست و او بچه‌دار شد!

 

روز اول یك شیرینی فروش وارد مغازه شد.. پس از پایان كار، هنگامی كه قناد خواست پول بدهد، آرایشگر ماجرا را به او گفت. فردای آن روز وقتی آرایشگر خواست مغازه‌اش را باز كند، یك جعبه بزرگ شیرینی و یك كارت تبریك و تشكر از طرف قناد دم در بود.

 

روز دوم یك گل فروش به او مراجعه كرد و هنگامی كه خواست حساب كند،آرایشگر ماجرا را به او گفت. فردای آن روز وقتی آرایشگر خواست مغازه‌اش را باز كند، یك دسته گل بزرگ و یك كارت تبریك و تشكر از طرف گل فروش دم در بود.

 

روز سوم یك مهندس ایرانی به او مراجعه كرد. در پایان آرایشگر ماجرا را به او گفت و از گرفتن پول امتناع كرد.

 

حدس بزنید فردای آن روز وقتی آرایشگر خواست مغازه‌اش را باز كند، با چه منظره‌ای روبرو شد؟

فكركنید. شما هم یك ایرانی هستید.

..........

چهل تا ایرانی، همه سوار بر آخرین مدل ماشین، دم در سلمانی صف كشیده بودند و غر می‌زدند كه پس چرا این مردك حمال الاغ مغازه‌اش را باز نمیكنه....

 

عضو شو، جايزه بگير

چند وقت پيش ايميلي به من اومد که مي خواست اين حرف رو بزنه:
سنگ مفت، کلاغ هم مفت...
من هم پيش خودم گفتم اون ايميل رو به شما نشون بدم...

اين هم اون ايميل:

يک ماه پيش به من ايميلي اومد که باور نکردم…
موبايل، HDTV و ... رايگان

خوندم و عضو شودم و گوشي N96 را انتخاب کردم حالا امروز گوشي برام اومد به خاطر همين به شما مي گم که شما هم عضو بشين مدت اومدن گوشي براي من حدود 3 هفته بود.

عضويتش هم رايگانه (به نظر من که هيچ ضرري نداره) 10 دقيقه هم بيشتر طول نميکشه.
چرا اين شرکت هداياي مجاني مي دهد ؟ 

اين شرکت در واقع يک شرکت تبليغاتي است که توسط شرکت هاي بزرگي همچون اپل، نوكيا، سوني اريكسون، سامسونگ و ... پشتيباني مي شود.

و در واقع براي آنها تبليغ ميکند که خرج اين گونه تبليغات بسيار کمتر از تبليغات در تلويزيون هاست… 

شما فقط با زير مجموعه گيري مي توانيد گوشي موبايل، کنسولهاي بازي، mp3 player و تلويزيون LCD و ... دريافت کنيد. 

عضو گيري هم فقط از طريق ثبت نام تو سايت صورت ميگيره نه پوليه نه گلد کويسته نه خطر داره فقط تبليغاته، براي عضو گيري هم فقط بايد لينکشو براي دوستت بفرستي… 

مثلا k800 :براي گرفتن اين گوشي نياز به 13 زير مجموعه دارين يعني شما 13 تا دوست ندارين؟
هر گوشي که بخواي يه تعداد خاصي بايد زيرمجموعه جمع کني...

با 23 زير مجموعه ميتونيد يک تلويزيون lcd بگيريد.

تازه آنها هم يک هديه رايگان ميگيرند.

براي انجام مراحل عضویت به ادامه مطلب برويد.

ادامه نوشته

ايران، ايراني و شاهنشاه پارس

در اينجا نامه اي را برايتان نقل مي کنم که اصل آن  در موزه لندن نگهداري مي شود و ماجراي زماني است که ارتش يزدگرد سوم از ارتش مسلمانان شکست خورده اند و...

در ابتدا اينو بگم که مطالعه اين نامه اصلا" ضرر نداره پس بهتره يه نگاهي بهش بندازين.

براي مطالعه اين نامه به ادامه مطلب برويد.

ادامه نوشته

کيفيت و استانداردهاي ژاپني ها

چند سال پيش، آي بي ام تصميم گرفت که توليد يکي از قطعات کامپيوترهايش را به ژاپني ها بسپارد.

در مشخصات توليد محصول نوشته شده بود سه قطعه معيوب در هر ده هزار قطعه اي که توليد مي شود قابل قبول است. هنگامي که قطعات توليد شدند و براي آي بي ام فرستاده شدند، نامه اي همراه آنها بود با اين مضمون که مفتخريم که سفارش شما را سر وقت آماده کرده و تحويل مي دهيم.

براي آن سه قطعه معيوبي هم که خواسته بوديد خط توليد جداگانه اي درست کرديم و آنها را فراهم ساختيم؛ اميدواريم اين کار رضايت شما را فراهم سازد.

حکمت روزگار

اسمش فلمينگ بود. کشاورز اسکاتلندي فقيري بود. يک روز که براي تهيه معيشت خانواده بيرون رفت، صداي فرياد کمکي شنيد که از باتلاق نزديک خانه مي آمد. وسايلش را انداخت و به سمت باتلاق دويد. اونجا، پسر وحشتزده اي رو ديد که تا کمر تو لجن سياه فرو رفته بود و داد ميزد و کمک مي خواست.

 فلمينگِ کشاورز، پسربچه رو از مرگ تدريجي و وحشتناک نجات داد.

روز بعد، يک کالسکه تجملاتي در محوطه کوچک کشاورز ايستاد. نجيب زاده اي با لباسهاي فاخر از کالسکه بيرون آمد و گفت پدر همان پسري هست که فلمينگ نجاتش داد.

نجيب زاده گفت: شما زندگي پسرم را نجات داديد، ميخواهم از شما تشکر کنم.

کشاورز اسکاتلندي گفت: براي کاري که انجام دادم چيزي نمي خواهم و پيشنهادش رو رد کرد.

در همان لحظه، پسر کشاورز از کلبه رعيتي بيرون آمد. نجيب زاده پرسيد: اين پسر شماست؟ کشاورز با غرور جواب داد بله.

«من پيشنهادي دارم. اجازه بدين پسرتون رو با خودم ببرم و تحصيلات خوب يادش بدهم.اگر پسرتان، مثل شما باشد، در آينده مردي ميشود که ميتوانيد بهش افتخار کنيد» و کشاورز قبول کرد.

بعدها، پسر فلمينگِ کشاورز، از مدرسه پزشکي سنت ماري لندن فارغ التحصيل و در سراسر جهان به الکساندر فلمينگ کاشف پني سيلين معروف شد.

سالها بعد ، پسر مرد نجيب زاده دچار بيماري ذات الريه شد.

چه چيزي نجاتش داد؟ پني سيلين.

اسم پسر نجيب زاده چه بود؟ وينستون چرچيل.

اطلاعیه

با عرض سلام خدمت دوستان عزیز

و عرض پوزش از اینکه مدت زیادی مطلب ننوشتم.

تو این مدت درگیر طراحی یه وبلاگ برای انجمن علمی صنایع

بودیم.امتحانات هم دلیل دیگه ش بود.

اما از امروز به بعد دوباره صنا۸۸ با کمک همه ی دوستان به وضع

همیشگی خودش بر میگرده.

از همه ی نویسنده های عزیز وبلاگ که تو این مدت مطلب می نوشتن

نهایت تشکر رو دارم...

ضمنا ً آدرس وبلاگ انجمن هم اینه

http://ieuk.blogfa.com

به این وبلاگ هم سری بزنید...

13

سيزده  بدر

ادامه نوشته

نور به قبرش بباره!!!

مطمئنا ْ همه ی شما کارتون جذاب Road runner&Wille E.coyote

محصول کمپانی" وارنر برادرز "که بین همه به" میگ میگ "مشهوره رو دیدید.

تو مجموعه ی این کارتون ،همیشه میگ میگ(Road runner) از دست کایوت

فرار می کنه و کایوت هیچ وقت موفق به گرفتن میگ میگ نمیشه.

سالهاست که کودکان با دیدن این کارتون و حماقت های کایوت و زیرکی میگ میگ

سرگرم شدن اما...

قصه از اونجا شروع شد که پسر "دیوید بکهام" ، فوتبالیست مشهور انگلیسی،

با دیدن این کارتون و صحنه های شکست خوردن کایوت، حرص می خورده و اشک

می ریخته.حتی به افسردگی دچار شده!!!

دیوید هم برای شاد کردن پسرش،مبلغ هنگفتی(بعضی ها میگن:۶۰ هزار دلار!!!)

به کمپانی وارنر میده تا آخر فیلم رو تغییر بدن!!!!

اینجا نسخه ی قابل دانلود کلیپ  "شکار میگ میگ توسط کایوت"

رو براتون گذاشتم.خودم وقتی دیدم باورم نشد،حتی خود کایوته هم باور نمی کنه!!!

فرمت این کلیپ مناسب موبایله.واسه دانلود روی آدرس زیر کلیک کنید...

http://dl.dropbox.com/u/3931332/video/Road%20Runner_%5Bwww.Best2down.com%5D.rar

یادتون نره واسه  Road runner (میگ میگ) مرحوم،یه فاتحه هم بخونید!!!

هفت سین...

این هم از هفت سین صنا88

 

امیدوارم که

سلامت ،سعادت ،سيادت ،سُرور ،سَروري ،سبزي و سَرزندگي

هفت سین زندگی شما باشه.

بیاییم توی این لحظه های مقدس،

ما هم مثل طبیعت تازه بشیم و با گرمی خورشید محبت

برف کدورت و کینه ( ) ( ) رو از سبزه زار

قلبهامون بشوریم و به فکر خوشی ها باشیم.

         

سال نوی همه ی شما دوستان عزیزم مبارک. 

نوروز مبارک باد...

سال ۱۳۸۸ تموم شد و

سال ۱۳۸۹ از راه رسید.

در این سال  ،برای همه ی شما،آرزوی موفقیت دارم.

                                29 اسفند سالروز ملی شدن صنعت نفت مبارک

سالروز ملی شدن صنعت نفت برای من تنها یک روز تاریخی نیست.نه برای من نه برای تو.

این روز باید برای ما مبدا یی باشد برای بهتر شدن برای افتخار به ایرانی بودن .مبدایی برای فکر کردن به:

"سرنوشت ایران"

وطن امروز بیش از پیش نیازمند نگاه مدیریتی ماست . نگاهی که باید بسیار ژرف به همه موضوعات بنگرد و معتقد باشد که ایران متعلق به همه ایرانیان است و همه حق دارند در ساختن این مرز پرگهر سهیم باشند.

یاد و خاطره دکتر محمد مصدق  آیت الله کاشانی و همه بزرگانی که در راه میهن تلاش کردند گرامی باد .

متن سخنرانی دکتر مصدق در سازمان ملل متحد را در ادامه مطلب بخوانید.

ادامه نوشته

گل کوچک!!!

به نظرتون گل کوچکشون یه کم زیادی کوچک نیست؟؟؟

اندر احوالات وبلاگ(قسمت سوم)

برای خواندن قسمت سوم

و ادامه ماجرا....

ادامه مطلب را ببینید...

 

ادامه نوشته

اندر احوالات وبلاگ(قسمت دوم)

ادامه ی ماجرا

...سر انجام راه نجات وبلاگ عزیزم را یافتم!

خوشحال بودم و پای می کوبیدم .(یک وقت خدای ناکرده این تفکر بر ذهنتان

مستولی نشود که من حرکات موزون از خویشتن بروز می دادم!)

در این خوشحالی...

 

ادامه مطلب راببینید

ادامه نوشته

هوا بس ناجوانمردانه سرد است...

بیرون سرد است

خوابگاه  سردتر!

دیوار اتاق نم کشیده

موتورخانه خاموش

شهریه را جدا می دهیم ،پول سلف جدا

شاممان لاستیک است

"دمپایی به تعداد کافی"

بخاری نداریم

و بعضی ها مجبورند...

 

ادامه مطلب را ببینید....

ادامه نوشته

مژده...

 

کلاس های مجانی اسکیت ویژه دانشجویان مهندسی صنایع ورودی ۸۸ !

لطفآ نظر بدهید...

 

 

نمی دونم چه عنوانی مناسب این عکس هست؟

اگه این عکس رو  نبینید...

 

نصف عمرتون بر فناست!

 

ادامه مطلب رو بخونید....

ادامه نوشته

طالع بینی دانشجویی؟!

 

 

                     متولد چه ماهی؟....................

 

ادامه نوشته

اندر احوالات وبلاگ...

بسی رنج بردم در این هفته چار                       که آمار وبلاگ شود چند هزار

پی افکندم از متن کاخی بلند                           که از هک و ویروس نیابد گزند

تو کز محنت این بلاگ بی غمی                   گمانم که مشروط گشتی همی!

 باری...

 روزی از دانشگاه به سرای می شدم . ناگاه طوماری بر زمین دیدم زیر

دست و پا های مرد و زن لگدمال شده و کثیف! خطی بر آن نقش بسته بود!

قدری خیره شدم و سر انجام معنای آن را یافتم.گویی مقصود کاتب آن این

بوده که: آدرس وبلاگ مهندسی... . و آدرسی در انتهای آن طومار نبشته بود

 به خط پیچی (قدیمی تر از خط میخی)

بر خویش لرزیدم از نظاره ی این منظره ی دهشتناک!

لحظه ای چند درنگ کردم و از خویشتن پرسیدم:تو از آنان چه کمی؟ مگر نه

این است که آنان قدری بیشتر از تو درم و دینار خرج نموده اند و رتبه ای بیش

 از تو کسب؟ و در آن رشته ی مذبور تحصیل همی کنند و بیخود اکسیژن و

غذای سلف را مصرف!آیا جد گرانقدر آنان مرحوم مغفور آلبرت اینشتین

(انار الله برهانه) است؟ یا از فرا زمین بدین دیار آمده اند؟ ننگ را بر خویش

مپسند! برخیز و کاری کن تا توانی هست تو را! رگ غیرتمان بجوشید و ندای

 درونمان خروشید که: ایول ایوله .تروژان گل پسره!(افسوس که می دانم

دروغ همی گفت تا اعتماد به نفس بدهد مرا!) به سرای شدم. جامه از تن

برون کردم(البته فقط بالاپوش را!) بنشستم و همی کانکتیدم. به بلاگفا

در آمدم و وبلاگی ساختم هر چند  کوچک. خوشحال بودم و می خروشیدم

و نعره می زدم:که کجایید ای دژخیمان بد اندیش؟بیایید و وبلاگ ما را ببینید!

در این خوشی سخت غوطه ور بودم که ناگهان صدای وجدانم (همان ندای

درونی معروف) را نیوشیدم که همی گفت: بیهوده نخند و خیره پای نکوب

ای خیره سر! وبلاگ عزیزت از هر گونه مطلب عاری است و مایه ی خنده و

سوژه ی غیبت دشمنان! کاخ بزم و شعفم فرو ریخت! به دیده ی عبرت

نگریستم در وبلاگ. لحظه ای از فرط وحشت خشک گشتم! وبلاگ گلگونم

لخت و عور بود! لاغر و نحیف و عاری از هر گونه موضوع و مطلب! لحظه ای

درنگ کردم و تامل . چراغی در ذهنم روشن شد. اما بر فور خاموش  گشت

واین امر ما حصل افراط در مصرف کافی میکس بود(شما بخوانید اعتیاد به آن!)

باری سراچه ی خیالم به کافی میکس احتیاج داشت ! فی الفور قوری چندین بار

سوخته را بر آتش محقر شومینه! گذاشتم و باری آب به جوش و خروش آمد

حال باید خوان سیزدهم را می گذراندم و آن همانا یافتن شکر بود در کلبه ی

محقر دانشجویی! القصه پس از مدت مدیدی کند و کاو در جوراب یارم(منظور

همخانه ای است سوءتفاهم نشود!)قدری شکر یافتم و کافی میکسی تهیه

نمودم که باری تعالی نصیب گرگ بیابان هم نفرماید! آری چراغ ذهنم به تدریج

روشن و پر سو تر می شد! سرانجام راه نجات وبلاگ عزیزم را یافتم.....

ادامه دارد....

مرگ من نظر بدهید!

درخواست نویسندگی!!!!

لطفا ْ دانشجویان خانم مهندسی صنایع  ورودی ۸۸ که تمایل دارند

 در وبلاگ نویسنده باشند,ایمیل و نام کاربری مورد نظرشان را

جهت دریافت رمز عبور به صورت خصوصی به مدیریت وبلاگ ارسال

 نمایند.

                                                                             با تشکر

اطلاعییه...

لطفآ ایمیل وبلاگ را (پایین لوگوی وبلاگ)   

 در یاهو مسنجر Add کنید.

بویژه نویسندگان وبلاگ.

 

پیام تبریک...

پس از سالها انتظار...

ورود یک نویسنده خانم را به وبلاگ صنا ۸۸ به تمام بانوان تبریک می گوییم.

 

 

 

 

چنین رفت و این بودنی کار بود...

اندر احوالات چاپلوسان و بی عرضگان...

 

باری! نبرد خیر وشر(امتحانات) پایان یافت. یکی همانند شیر صاحب

شکار خوشحال است و می خروشد و یکی چون من می گرید و می نالد.

حاشا بر این چرخ گردون! اما طایفه ای شگرف در این بین موجودند که عیش

پسرها از دیدنشان تباه وسینمای دختران ازحضورشان مغموم می شود.

امصبح(امروز صبح) عده ای را در ندامتگاه بزرگ(علوم) دیدم در به در از

سویی به سوی دیگر می خرامیدند و به دنبال اساتید گرانقدر می رفتند ودر

تقاضای نمره ای هرچند خوار سوگندهای شداد می خوردند که ما مشکل

داشتیم و عاشق گشتیم و مرکبمان پنچر شد وباری! دلمان ریش شد بر

احوال این طایفه ی خرقه پوش و زهر نوش و سخت کوش(البته در زمینه ی

منفور چاپلوسی!) با خود گفتم: این چه دنیایی است؟ یکی کوشیده و تمام

ترم زهر درسخوانی نوشیده و لباس چروک نا اتو پوشیده و شب امتحان

دلش چون سیر و سرکه جوشیده و باری آخر ترم به نمره ی پاسی بسنده

نموده و خدای را شکر! و حاشا این نامردمان چگونه بی آنکه بکوشند و

جامعه ی زمخت بپوشند و... تقاضای پاس از اوستاد گرانمایه دارند؟ همانا

آنان نادانند و بس نامرد(و در بعضی موارد موارد نازن)!. ناگاه صدایی

نیوشیدم به جان دل از اعماق ته وجود که باری می گفت : ((آنان که تو به

چشم خواری وچاپلوسی در آنان می نگری نه تن پرور و تن آسایند، نه

چاپلوس و خود دوست، که آنان از تو و حتی گروه اول نیز سخت کوش ترند.

مگر نمی بینی که طی کردن پله های برج مرگ (بخش ماهانی) چگونه آنان

را باریک و پژمرده کرده و اعتکاف بر سراپرده ی قتلگاه بخش ادبیات چه قدر

تحقیر؟ از خود درآی و در پوستین مردم نیفت! باری ندای درون مرا بیدار کرد.

استغفاری کردم از توهینی که به این اولیای دانشگاه نمودم. به خود فرو

رفتم و به خویشتن خویش گفتم: تلاشی نکردی در هیچ کدام از این دو

طریق. از که می توان شکوه نمود؟ قصور از خودمان است.

چنین رفت و این بودنی کار بود

خاطرات ترم بوقی

ترم اول دانشگاه از نگاه من

یادش بخیر خبر قبولی تو دانشگاه کرمون رو یکی از دوستام (البته جنسش مهم نیست) به من داد خوشحال شدم!!! کلی پول شیرینی به دوستان و نزدیکان از جیبم رفت . خودم رو آماده کردم تا به شهر آرزوها (البته بعضیا میگن شهر مواد مخدر) بیام...
ادامه نوشته

این هم از امتحانات !

چه فاجعه ای!

باورم نمیشه!

وحشتناکه!

بله امتحانات تموم شد. البته هنوز یه دونه باقی مونده ولی آب دیگه از سر من یکی

گذشته!

فکر نمی کردم به عنوان شروع این مطالب رو بنویسم!

ادامه نوشته