ترم اول دانشگاه از نگاه من

یادش بخیر خبر قبولی تو دانشگاه کرمون رو یکی از دوستام (البته جنسش مهم نیست) به من داد خوشحال شدم!!! کلی پول شیرینی به دوستان و نزدیکان از جیبم رفت . خودم رو آماده کردم تا به شهر آرزوها (البته بعضیا میگن شهر مواد مخدر) بیام. بالاخره روز موعود رسید ثبت نام کردم و رسما دانشجوی این مملکت شدم تا کلاسم بالا بره (البته الان همه دانشجو شدن و اگه نباشی کلاست بیشتره ) بعد از یه هفته دوباره به کرمون اومدم آخه بد بود اگه هول می شدم و زود میومدم بعد بقیه حق داشتن بهم ترم بوقی بگن . دو روزی تو کرمون گشتم و آواره بودم تا یه خونه دانشجویی پیدا کردم . روز اول کلاسها که من حاضر می شدم چند تا از هم استانیهای گرامی(ایول خراسان) رو پیدا کردم خیلی زود با هم خودمونی شدیم همیشه ته کلاس مینشستیم و باعث خنده کلاس می شدیم . همه ی دانشگاه بچه های رشته ی ما رو گلابی صدا می کردن بعدها علتش معلوم شد . از همون هفته اردوهای ممتد ما شروع شد اردوی معارفه که با انجمنی ها ( گلابی رسیده ترها) به سه کنج رفتیم. هدف این اردو آشنایی بود گرچه از قبل همدیگه رو می شناختیم حتی بعضی از پسرا تا اونجا جلو رفته بودن که شماره شناسنامه بعضی دخترا رو می دونستند چه برسه به شماره موبایلشون. این اولین اردو بود بعد از اون به هر بهونه ای دور هم جمع می شدیم. یک اردو آبشار راین رفتیم و چند تا نیمه اردو پارک جنگلی. در کل فکر کنم  رکورد اردو رفتن در تاریخ دانشگاه رو شکوندیم . درباره ی تک تک کلاسها می تونم کلی بنویسم اما یه کمی می گم . همیشه بدترین کلاس، کلاس ریاضی بوده و هست با اینکه استاد ما خیلی خوب بود (استاد دعاگویی عزیز) اما چون 8 صبح شروع می شد و این ساعت بدترین ساعت برای یه دانشجوی تنبله چون باید از خواب نازش بگذره و سر کلاسی بیاد که همش مباحث عجیب غریبه . با چشم بسته هرچی استاد می گفت رو می نوشتم بعد از کلاس به جزوه ام که نگاه می کردم اونقدر بد خط بود که خودم سر در نمیاوردم و از جزوه ی بقیه کپی می گرفتم البته بگم که هیچ وقت از خانم های کلاس جزوه نگرفتم که .....(آخه دوران این جور کارا گذشته) کلاس فیزیک و استاد باحالش رو هم همه می گفتن: "پاسی" اما آخرش با بدبختی پاس کردم آخه کل جزوه فیزیک من 10 صفحه بود هرچی تو پایان ترم نوشتم به لطف یکی از دوستان بود . کلاس شیمی و یه استاد جدید که هیچ کس هیچ چیزی ازش نمی دونست چون تازه اومده بود اما استاد خوبی بود چون کلاس شادی داشت با اینکه به من یکی هیچی نتونست حالی کنه. سر کلاس زبان اون اولا پسرا و دخترا کل کل شدیدی رو آغاز کرده بودن البته فکر کنم تهش این نمره ی دخترا بود که بالاتر شد ( لطف استاد و توجه بیش از حد به خانمها سبب شد اگه نه پسرا تو همه چی بالاتر از دختران ) یکی از دخترا انگلیسی رو بهتر از زبون مادریش بلغور می کرد و اون یکی رو تخته جملات عاشقانه انگلیسی می نوشت ( خوب باید نمره بگیرن دیگه) ولی من تا آخر کلاسهای زبان ترم هنوز کتاب نداشتم آخرش یه نمره ای که فقط به درد پاس کردن می خورد گرفتم بازم خدا رو شکر. کلاس بعدی ادبیات بود تکیه کلام استاد( عزیزم ساکت باش ) بود که بعضی موقع ها با کاربرد نادرست باعث منفجر شدن کلاس می شد ولی کلآ کلاس خشکی بود چون نصف همه ی کلاسها را خواب بودم و نصف دیگش تو کتابم نقاشی های پیکاسو رو (از چهره همه تابلو مونالیزا رو می کشیدم) می کشیدم . تا میان ترم کلاسها رو همینجوری رفتم بدون اینکه بدونم چی دارن درس می دن .تو دوران میان ترم هر کاری شد کردم اما درسها سخت تر از اونی بود که من حریفشون بشم آخرش هم ضربه فنی شدم و پشتم به خاک خورد . بعد میان ترم تقریباهمه ی ترم اولی ها ( و بعضی از ترم بالایی ها ) رو می شناختم . منتظر نتایج میان ترم بودم و مثل قبل فقط جزوه می نوشتم  و حرفهای استاد رو از این گوش می شنیدم و از اون یکی در می کردم . نتیجه ها اومد درست حدس زدین گندی زده بودم که باورش برا خودم هم سخت بود حالا باید رو پایان ترم تمرکز می کردم اما باز هم .... برا من افت داشت که درسی رو حذف کنم اما بعد فهمیدم خریت کردم. خلاصه به فرجه ها رسیدیم به شهرمون اومدم که شاید درس بخونم اونم جدی اما امان از دوستای ناباب . امتحان های پایان ترم هم که قربونش برم مثل برق و باد گذشتند نفهمیدیم کی شروع شد و کی تموم . از همون لحظه که برگه امتحان فیزیک(امتحان آخر) رو دادم به فکر لطف و کرم استادها افتادم و اینکه چه جوری نظر اونها یا بهتره بگم ترحمشون رو جلب کنم تا نمره ی پاسی بگیرم تا الان که این مطلب رو می نویسم از یه استاد گرانقدر نمره ی پاسی رو با چاپلوسی گرفتم ولی هنوز غول اصلی مونده و اون درسی نیست جز ریاضی که باید یه داستان  غمگین مثل کوزت جور کنم تا شاید استاد سنگدل که شبیه خانم تناردیه(در مثل مناقشه نیست) می مونه نرم بشه، یه نمره ای بده و خیالم رو راحت کنه برام دعا کنین ....

نتیجه پند آموز: 1-دوران دانشجوی سخت تر از قبلشه یعنی داغون می شی تا ردش کنی.

2- روابط  با استادها رو باید جدی گرفت تا پایان ترم خیال آدم راحت باشه.

3- همه ی کلاسها رو باید رفت حتی اگه چیزی از کلاس نفهمید آخه نمره حضور در کلاس یه جایی بدرد می خوره.

4- و آخر سر اینکه باید درس خوند تا آدم شد شاید ترم دیگه خوندم البته از من یکی بعیده ....