منجي
دير هنگامي است که چشمان انتظار به راهت دوخته و جان و دل به شراره هاي اشتياقت، سوخته ايم باغ آرزوها به شوق بهار روي تو خزان ها را مي شمارد و چکامه هاي خونين شقايق را مي نگارد؛
نرگس ها داغ هجر تو بر سينه دارند؛
عروسان چمن جز به مژده جمال دلارايت سر زحجله عيش برنيارند.
مهديا!
معراج نشيني بگذار و از پرده غيبت به دراي و رخسار محمدي بنماي؛
که خيل منتظران به جان آمده از حقارت و عيدهاي دنيايي، چشم بر بلنداي وعده ديدار تو دارند.
اي گوشوار عرش الهي! آرمان انتظار را به کوله بار صبر و يقين، بر دوش مي کشيم و به ترنم آواي ظهور سرخوشيم، هر بامداد ، ياد طلوع تو را در سينه مي پرورانيم و پرتو چهره تو را در ديده نقش مي زنيم.
عمري است که اشک هايمان را در کوره سوزان حسرت ها انباشته ايم و انتظار جمعه اي را مي کشيم که جويبار ظهورت از پشت کوه هاي غيبت سرازير شود، تا آن کوره را بدان آب غاموش سازيم و آن حسرت ها را به دريا ريزيم.
سبکبار تن خسته امان را در زلال آن بشوييم.
اي اميد بي پناهان، بيا...بيا.
از ثري تا به ثريا، دل هاي بي قراران، شيداي يک نگاه توست.
از سوي تا ماسوي جان هاي بي پناهان، نثار قدم هاي تو باد.
بيا و روزه داران غيبت را به افطار فرج بنشان و قضاي عهد انتظار را دستي برافشان.
آخرين منجي در دين زرتشت
به موجب مقررات آئين زرتشت هر هزار سال از دختري باکره از نطفه زرتشت نجات دهنده اي نمايان مي شود، در هزاره سوم يعني آخرين دوره (سوشيانت) ظهور مي کند، مردگان زنده مي شوند؛ حوادث آسماني موجب ذوب شدن فلزات در دل کوهها مي گردد؛ فلز ذوب شده براي مؤمنين شير سرد و براي دشمنان دين، دردناک است، مردم بدکار و شياطين نابود مي شوند، نيکوکاران به آب زندگي جاويد ميرسند. طبق مدرکي سوشيانت و بنا بر سند ديگر شخص زرتشت خودش آئين مزدا را تکريم و تقديس مي کند؛ خرابي از جهان ميرود و خوشي و شادي برقرار ميگردد. کرگ لينگر مينويسد: در دين زرتشت مفهوم بزرگي وجود دارد که نه در آئين مصريان قديم ديده مي شود و نه در انديشه هاي بسيار عميق هندو، آن اين است که جهان داراي تاريخ است و از قانون تحول پيروي مي کند، وضع فعلي جهان را به مرحله نهائي رهبري مي کند، همه نيروها در کار خود بايد به آن راه بروند، در نظر زرتشت دنيا از برنامه استمرار تاريخ پيروي مي کند و ميدان جنگ است، مبارزه اي پر شور، نيروها را مقابل يکديگر قرار داده است و اين امر واجب است و نتيجه آن تکامل مردم با تقوي و بهره مندي از زندگي جاويدان است.
منجى در دين زرتشت
اهميتبررسى نجاتبخشى در اديان، به دليل افزايش گرايش بشر معاصر به پديده دين است. يكى از علل اصلى اين گرايش، ارائه تصويرى اميدبخش و نورانى از آينده بشر، توسط اديان آسمانى است.
محور اصلى بحث در مقاله حاضر، ظهور منجى آخر الزمان است كه در متون كهن زرتشتى از آن به سوشيانس، يعنى سود دهنده و خير خواه، تعبير مىشود. اين برگزيده الهى، زمانى كه جهان آكنده از تباهيها شود، در بخش مركزى زمين ظهور خواهد كرد. سوشيانس از فرزندان زرتشت است كه نطفهاش به شيوه معجزهآسايى در درياچه نگهدارى مىشود و مادر او دوشيزهاى است از نژاد زرتشت پيامبر. اين شخصيتالهىدرصفاتو ويژگيها شباهتخاصى به زرتشت پيامبر خواهد داشت.
در پايان مقاله به شباهتهايى اشاره شده است كه در متون دينى اسلام و زرتشت، ميان حضرت مهدى«عجلالله تعالى فرجهالشريف» و سوشيانس وجود دارد.
دلبستن به جهانى روشن و نورانى و خالى از هرگونه ظلم و ستم، تشكيل اجتماعى كه معيارهاى معنوى و انسانى بر آن حاكم باشد و رسيدن به جامعهاى كه در آن ستمگرىوستمديدگىو زور و زورمدارى بر مردم و سرنوشت آنان معنا و مفهومى نداشته باشد، در پس اين جهان پر هرج و مرج و آكنده از ظلم و استثمار، از آمال و آرزوهاى ديرينه انسان بوده و هست.
انديشه جامعه آرمانى در آثار انديشمندان و فلاسفه بزرگ نيز مشهود است. از زمانى كه افلاطون مدينه فاضله را پايهگذارى كرد، تا قرنها بعد كه مساله مسيانيسم، (اصل اعتقاد جامعه به موعود و اينكه هر جامعهاى در نهاد خويش، اين اعتقاد را به عنوان عكسالعمل طبيعى و فطرى دارد.) (1) مطرح گرديد، جلوههاى گوناگون اعتقاد به مساله نجاتبخشى و ظهور منجى در دوره پايانى زندگى بشر، نزد متفكران نمودار گشت.
انديشه نجاتبخشى و ظهور نجات دهندهاى كه در دوره پايانى اين جهان، نظامى منطبق با قانونهاى الهى برقرار سازد، در اديان وجود داشته است و نه تنها جنبه خيالى ندارد، بلكه وجهمشترك همه اديان الهى است و به تصريح اديان، تحقق اين نظام، ثمره كوشش برگزيدگان خدا و مردان حقى است كه به زندگى بشر سرگشته و وامانده، رنگى نو مىبخشند.
در دين مبين اسلام تصريح شده است كه آينده از آن مستضفان است و به عقيده شيعيان، حضرت مهدى«عجلالله تعالى فرجهالشريف» براى استقرار جهانى آراسته به همه فضايل و عارى از هرگونه زشتى و پليدى پيكار مىكند تا به وعده الهى تحقق عينى بخشد كه جاء الحق و ذهقالباطل. (2)
در آيين زرتشت نيز سوشيانسها رسالت تحقق بخشى عدالت در جهان آينده را برعهده دارند; زرتشت، نويد آمدن منجى در دوره پايانى جهان را داده است. دين زرتشتيكى از اديان الهى است. قرآن كريم و نيز فرمودههاى پيامبراكرم«صلى الله عليه وآله» مؤيد اين مطلب است. در آيه شريفه ان الذين آمنوا و الذين هادوا و الصابئين و النصارى و المجوس و الذين اشركوا ان الله يفصل بينهم يوم القيامة (3) ; منظور از مجوس زرتشتيان مىباشند; خداوند تكليف ايمان آورندگان و پيروان را از كسانى كه مشرك هستند، جدا مىداند.
پيامبر اكرم«صلى الله عليه وآله» نيز زرتشت (مجوس)را اهل كتابدانسته و فرمودهاند: «ايشان پيامبرى داشتند كه او را كشتند و كتابى نيز داشتند كه آن را سوزاندند.» (4)
«پورداوود» زنده كننده زبانهاى ايران باستان كه كتاب يشتها را نيز به رشته تحرير درآورده در مقدمه گاتها و سرودههاى زرتشت آورده است:
تحقيقا نمىدانيم محل ولادت و زمان زندگى زرتشتكجا و كى بوده است؟ براى اينكه، زرتشت متعلق به زمان بسيار قديم است كه دست تاريخ به آستان بلند آن نمىرسد. (5)
درباره عصر زرتشت، اختلاف آرا و روايات تاريخى بسيار زياد استبطورى كه اقوال بين سال 600 تا 6000 قبل از ميلاد مسيح در نوسان است.
موافق روايات عاميانه زرتشتيان، زرتشت در حدود 660 ق.م به دنيا آمد و در سال 583 ق.م در سن هفتاد سالگى بهنگام هجوم لشگر «ارجاسب تورانى» در آتشكده بلخ كشته شد. (6)
در ميان كتب زرتشتيان، گاتها يا سرودههاى زرتشت، قديمىترين و معتبرترين آنهاست و بعد از آن، اوستا شامل دستورها و فرمانهاى زندگى است. كتاب بندهش كه در قرن سوم هجرى نوشته شده، در مورد مساله «منجى»، نظريههايى چون نظريات شيعه دارد، در حالى كه در اوستا اين موارد به چشم نمىخورد.
بعد از گسترش اسلام در ايران، گروهى به دين زرتشتباقى ماندند كه عدهاى از آنان به هندوستان مهاجرت كردند و عدهاى ديگر تحتحكومت اسلامى ماندند و جزيه پرداختند. بمرور زمان آداب و رسوم و خط و زبان اوستا به سبب دشوارى رو به فراموشى گذاشت تا جايى كه فقط چند نفر به راز و رمز و خط اوستا آگاهى داشتند. با اوج نهضتخاورشناسى، «انكتيل دو پرون» (7) فرانسوى به هند رفت و با زحمت فراوان خط اوستا و پهلوى را آموخت; حدود دويستسال پيش، او نخستين ترجمه اوستا را در سه جلد بزرگ به زبان فرانسه نوشت و از آن پس زرتشتيان هم شروع به تحقيق كردند. (8)
اوستا شامل دو بخش اوستاى گاهانى و اوستاى جديد مىباشد; لذا تحقيق پيرامون منجى در دين زرتشت از هر دو بخش اوستا و نيز ديگر كتب معتبر زرتشتيان انجام شده است.
مسلم اين است كه اعتقاد به ظهور نجات بخش در دين زرتشت وجود دارد; نجات دهنده از خاندان نبوت و از فرزندان زرتشت است و اصولا شخصيتى الهى و آسمانى دارد و در صفات و ويژگيها به پيامبر و دين آور آغازين شبيه و جامع همه خصوصيات اوست. در اوستا مىخوانيم كه: «فروهرهاى نيك تواناى پرهيزگاران را كه 99999 تاى آنها از نطفه زرتشت پاسبانى مىكنند، مىستاييم.» (9)
هرمزد، سرور جهان هستى منتظران را به نجات دهندهاى كه خواهد فرستاد، چنين نويد مىدهد: «كسى كه در اين راه با ديوان و مردمان، كه به نوبه خود با او (زرتشت) مخالفت مىكنند، ستيز كرده است; يعنى از آن مردمى است كه به او (زرتشت) وفا دارند چنين كسى با دينش (وجدانش) تو را دوست، برادر يا پدر است، اهورامزدا سرور خانه، ما را نجات خواهد داد.» (10)
نام منجى دين زرتشت، سوشيانس يا سوشيانت (11) است. اين واژه در اوستاى گاهانى و اوستاى جديد، بصورت مفرد و جمع به كار رفته است كه سودمند يا رهانندگان آيين خير يا خيرخواهان جماعت معنى مىشود.
« ... از اين جهتسوشيانس ناميده خواهد شد (يعنى استوت ارت) زيرا كه سراسر جهان مادى را سود دارد.» (12)
آنجا كه زرتشتبه پيامبرى برگزيده مىشود و با اهورا مزدا سخن مىگويد، آمده است: «اى اهورا! آن راه منش نيك را كه به من گفتى[بازنما] آن راه هموار و خوب ساخته شده راستى كه روان "سوشيانسها" از آن به سوى پاداشى كه به نيك انديشان نويد داده شد، (پاداشى كه بخشش توست) خواهند خراميد.» (13)
سوشيانس آنجا كه بصورت مفرد بهكار رفته است، نامى استبراى آخرين آفريده خداوند، آفريدهاى از تبار نيكان و پرهيزگاران كه فروهرش ستودنى است (14) سوشيانس بصورت مفرد در واقع نام ديگر استوت ارت مىباشد. (15) اما سوشيانس در كاربرد جمع خود در اوستا به معنى نجات دهندگان، بيانگر نقش سوشيانسها در بازسازى جهان آيندهاست، آنان همان وظيفهاى را به عهده دارند كه زرتشت داشت، آنان از نژاد زرتشت پيامبر و از نطفه اويند. اين سوشيانسها عبارتند از: هوشيدر، هوشيدرماه و سوشيانس كه از نطفه زرتشت هستند.
بنابراين سوشيانس به معناى خاص، كسى است كه در پايان جهان ظهور خواهد كرد.
و آن كه سوشيانس پيروزگر نام خواهد داشت و استوت ارت نيز ناميده خواهد شد، در بخش مركزى زمين يعنى خونيره سوشيانس خواهد بود. (16)
زرتشتيان قائل به ظهور سه منجى هستند كه هريك به فاصله هزار سال از ديگرى ظهور خواهند كرد كه به ترتيب عبارتند از: «هوشيدر»، به معنى پروراننده قانون، و «هوشيدرماه» به معنى پروراننده نماز و نيايش، و «استوت ارت» آخرين منجى، كه با آمدن او جهان نو مىشود و رستاخيز مىگردد و مردگان زنده مىشوند و زندگان نيز عمرى هميشگى خواهند داشت. چگونگى زاده شدن آنان به اين نحو است كه سه نطفه از زرتشت در آب درياچه كيانسه يا هامون وجود دارد كه تعدادى فروهر از آنها نگهبانى مىكنند. زمان تولد هريك كه فرا رسد، دوشيزهاى پانزدهساله براى شستن سر، به آب كيانسه وارد شود و آبستن گردد. سى سال به پايان هزاره چهارم، يعنى هزاره زرتشت پيامبر، دخترى «نامى پد» نام در آب شستشو كند و به هوشيدر آبستن شود. سى سال پيش از پايان هزاره پنجم دخترى «وهپد» نام در آب شستشو مىكند و هوشيدر ماه از او زاده شود. و بالاخره سى سال به پايان هزاره ششم دخترى «گواگپد» نام در آب درياچه شستشو مىكند و به سوشيانس، آخرين موعود زرتشتى، آبستن مىشود. اين سه دختر پانزده سال كامل دارند كه باردار مىشوند و پيش و پس از آبستنى تا هنگام تولد فرزندشان با كسى همبستر نشدهاند و در زمان باردارى، كسى جز خودشان از باردارى آنان آگاه نيست. (17)
باردارى مادر سوشيانس شباهت زيادى به باردارى مادر حضرت مهدى«عجلالله تعالى فرجهالشريف» دارد. مادر حضرت مهدى«عجلالله تعالى فرجهالشريف» نيز داراى باردارى پنهان بود و آثار حمل در او آشكار نبود.
زمينه سازان قيام منجى
ظهور بهرام ورجاوند و پشيوتن در دين زرتشتبعنوان زمينه سازان قيام منجى مطرح گرديده است و درستشبيه قيام خراسانى و قيام معروف يمانى قبل از ظهور حضرت حجت«عجلالله تعالى فرجهالشريف» مىباشد. اين دو تن، زمينه را براى آمدن "هوشيدر" آماده مىكنند و نابسامانيها و آشوبهايى را كه آرامش و آسايش را بر هم زده است، فرو مىنشانند. خروج بهرام، مژده پايان شب سياه و طلوع سپيده اميد گروندگان راستكار و درست پيمانى است كه سالها سرزنش بيدينان را تحمل كردهاند. او خواهد آمد تا دين زرتشت را سامان دهد. (18) پشيوتن نيز يكى از بيمرگان جاودانه است كه براى استحكام دين زرتشت قيام مىكند. قيام پشيوتن، آخرين قيام نيكمردانهاى است كه اندكى پيش از هزاره هوشيدر رخ مىدهد و هدف او بازسازى دين و برپاداشتن آيينهاى دينى و گسترش آموزشهاى آن است. (19)
وضعيت جهان در پايان هر يك از هزارهها
جهان در پايان هريك از هزارهها جهانى است آكنده از تباهيها و پريشانيها; جهان خرابى كه در آن، همه كس و همهچيز راه نابودى مىپيمايد; بىسامانى، سيهروزى، نابرابرى، نامردمى و... گلوى همه را مىفشارد و اينهمه گسيختگى و نابسامانى از نشانههاى ظهور آنان است; آنان كه ظهورشان تسكين دهنده دردهاى بشر است. جهان قبل از ظهور منجى بهگونهاى است كه مردم به موبدان و بزرگان اعتماد نمىكنند; درحالى كه گفتار گناهكاران و فسوسگران و شريران را باارزش مىدانند و گواهى نادرست و نسبتهاى ناروا در حق ديگران، حتى هرمزد رواج دارد. (20)
پديدههاى مختلف واژگون مىشوند و جريان طبيعى خود را از دست مىدهند. ابر كه هميشه منشا برف و باران است، خاصيت ذاتى خويش را ندارد، بر فراز آسمان ظاهر مىشود، اما نمىبارد. گاو و گوسفند و اسب و ديگر چهارپايان ناتوان و كوچكتر مىشوند، كمتر مىزايند و كمتر شير مىدهند. (21)
آخر الزمان
با آمدن سوشيانس يا استوت ارت، كه علايم ظهورش شباهتبسيارى به علايم ظهور حضرت مهدى«عجلالله تعالى فرجهالشريف» در نزد شيعيان دارد، جهان به تكامل خود مىرسد و حالتى مانند از قوه به فعل رسيدن پيدا مىكند. جهانى كه پس از ظهور آخرين نجاتبخش ساخته مىشود، با جهان آغازين، يعنى آنگاه كه از اهريمن و يارانش خبرى نبود، همانند است; در اين جهان، همه چيز بر مبناى دين است و در زير قدرت كامل هرمزد(خداوند) اداره مىشود. اين جهان به مدد تلاشهاى نيكمردان آراسته خواهد شد و البته از خونريزى نيز خالى نخواهد بود، چه حق در سايه شمشير حق، استوار مىگردد و دروغ و خيانت و معيوبى از جهان برمىخيزد. (22)
سوشيانس كه غالبا بهصفت پيروزمند ستوده شده، گرزى دارد كه فريدون دلير داشتو با آنبر ضحاك پيروز شد; با همين گرز به نبرد با دروغ و كژى و مظاهر آن برمىخيزد و ناراستى را از جهان مىراند. (23)
«فر كيانى به سوشيانس پيروزمند و به ساير دوستانش تعلق خواهد داشت... كه از پرتو ظهور آنان، رستاخيز و جهان مينوى جاودانى روى خواهد نمود.» (24)
بنا بر آنچه در اوستا مطرح گرديده است، تفاوتى ميان آخر الزمان و وقوع رستاخيز وجود ندارد; با آمدن سوشيانس، بهشت تحقق خواهد يافت و اهريمن و بدى نابود خواهد شد.
محل ظهور منجى
متون دينى زرتشتى، سطح زمين را به هفتبخش تقسيم مىكند و هر بخش را يك اقليم يا كشور مىشمارد، خونيره يعنى بخش مركزى كره زمين، بتنهايى برابر شش كشور ديگر است. سوشيانس در خونيره آفريده مىشود و در همين مكان است كه ظهور مىكند و اهريمن را نابود مىكند و رستاخيز را برپا مىدارد. (30)
«فروهر پاك استوت ارت را كه سوشيانس سرزمين خونيره است، مىستاييم.» (31)
استوت ارت در بخش مركزى زمين يعنى خونيره حكومتخواهد كرد و شش تن از ياران او، هريك بر يكى از شش كشور ديگر زمين، سوشيانس خواهند بود همگى تحت فرمان استوت ارت قرار مىگيرند و بدين ترتيب جهان آرمانى شكل مىگيرد.
بنابر اعتقاد شيعيان، حضرت مهدى«عجلالله تعالى فرجهالشريف» نهضتخود را از كنار خانه خدا آغاز مىكند و كعبه در مركز زمين قرار دارد. ظهور سوشيانس در مركز زمين، با ظهور حضرت مهدى در مركز زمين مناسبتخاصى دارد. همزمان با ظهور حضرت مهدى«عجلالله تعالى فرجهالشريف» جبرئيل امين ندا برمىدارد كه: «اينك حجتخداى در كعبه ظهور كرده است، بشتابيد و از او پيروى كنيد.» (32)
آرى آنگاه كه جهان در انتظار عدالت و عدالت در انتظار موعود الهى است، او مىآيد در حالى كه انسانها را به فرا رسيدن بامدادى روشن و روزى اميد بخش مطمئن مىسازد.
وبلاگ اختصاصی دانشجویان مهندسی صنایع دانشگاه باهنر کرمان