فروغ فرخزاد

دلم گرفته است
دلم گرفته است
به ايوان مي روم و انگشتانم را
بر پوست كشيده شب مي كشم
چراغهاي رابطه تاريكند
چراغهاي رابطه تاريكند
كسي مرا به آفتاب
معرفي نخواهد كرد
كسي مرا به ميهماني گنجشكها نخواهد برد
پرواز را به خاطر بسپار
پرنده مردني است
+ نوشته شده در شنبه بیست و دوم خرداد ۱۳۸۹ ساعت 23:39 توسط آرشام
|
وبلاگ اختصاصی دانشجویان مهندسی صنایع دانشگاه باهنر کرمان