آن قصر که بهرام درو جام گرفت
آهو بچه کرد و رو به آرام رفت

بهرام که گور می گرفتی همه عمر
ديدی که چگونه گور بهرام گرفت؟


****************************************

آورد به اضطرارم اول به وجود
جز حیرتم از حیات چیزی نفزود

رفتیم به اکراه و ندانیم چه بود
زين آمدن و بودن و رفتن مقصود


****************************************

این قـافـله عـمر عجب می گذرد
دریاب دمی که با طرب می گذرد

ساقی غم فردای حریفان چه خوری
پیش آر پیاله را کـه شب می گذرد


****************************************

گویند بهشت و و حور عین خواهد بود
وآنجا می ناب و انگبین خواهد بود

گر ما می و معشوقه گزیدیم چه باک
آخر نه به عاقبت همین خواهد بود


****************************************

تا چند زنم به روی دریا ها خشت
بیزار شدم ز بت پرستان و کنشت

خیام که گفت دوزخی خواهد بود؟
که رفت به دوزخ و که آمد ز بهشت؟


****************************************

گویند بهشت عدن با حور خوش است
من می گویم که آب انگور خوش است

اين نقد بگیر و دست از آن نسیه بدار
کاواز دهل برادر از دور خوش است

****************************************

گویند که دوزخی بود عاشق و مست
قولی است خلاف دل در آن نتوان بست

گر عاشق و مست دوزخی خواهد بود
فردا باشد بهشـت همچون کف دست


****************************************

در کـارگـه کـوزه گـری بــودم دوش
دیـدم دو هزار کـوزه گـويا و خـموش

هــر يک به زبان حــال با مـن گفتند
کو کوزه گر و کوزه خر و کوزه فروش


****************************************

می نوش که عمر جاودانی این است
خود حاصلت از دور جوانی این است

هنگام گل و مل است و یاران سرمست
خوش باش دمی که زندگانی اينست


****************************************

من بی می ناب زيستن نـتـوانم
بی باده کشید بار تن نـتـوانم

من بنده آن دمم که ســاقی گـوید
يک جام دگر بگیر و من نتوانم


****************************************

ای صاحب فتوا ز تو پر کارتریم
با این همه مستی ز تو هُشیار تریم

تو خون کسان خوری و ما خون رزان
انصاف بـده کـدام خونخوار تریم؟


****************************************

بر کوزه گری پرير کردم گذری
از خاک همی نمود هر دم هنری

من ديدم اگر ندید هر بی بصری
خاک پدرم در کف هر کوزه گری


****************************************

گر آمدنم به من بُدی نامدمی
ور نيز شدن به من بُدی کی شدمی؟

به زان نبدی که اندرين دير خراب
نه آمدمی ، نه شدمی ، نه بدمی


****************************************

گر بر فلکم دست بدی چون يزدان
برداشتمی من اين فلک را ز ميان

از نو فلک دگر چنان ساختمی
کازاده بکام دل رسيدی آسان


****************************************

تا کی غم آن خورم که دارم یا نه
وين عمر به خوشدلی گذارم یا نه

پر کن قدح باده که معلومم نیست
کاين دم که فرو برم برآرم یا نه